ظرف زمان سنين و شهور ، به سعى قوىدستان بهرامزور مشكل و دور مىنمود - بيلداران خاراشكن و كلندداران فرهادفن ، به موجب حكم قضاشيم در عرض يك روز خراب و منهدم گردانيدند و منطوق لازم الوثوق « كان لم يكن شيئأ مذكورا » به ظهور رسانيدند .
به فرمان شاه ثريا جناب * به يك روز گرديد قلعه خراب
حصارش فتاده ز پا سربهسر * چو برج فلك گشته زير و زبر
رسيده ز دور سپهرش گزند * بنايش شده پست و خندق بلند
بروجش نگون گشته مانند چاه * رسيده سر آن به ماهى ز ماه
نمانده نشانى در او ز آدمى * تهى گشته چون عالم از مردمى
نشانى در او هم ز ويرانه نه * در او جغد و پروانه را خانه نه
و در آن ايام فرخندهانجام به عرض ملازمان سپهراحتشام رسيد كه كوبند نام مرهته در قصبهء اتاوه مسكن داشته ، محالات مياندوآب را تاختوتاز مىنمايد و دست تعدى و تطاول به نهب و اضرار اهالى آن ديار مىگشايد . از بارگاه خديو رعيتنواز ظالمگداز ، حكم قدرتوأم به صدور پيوست كه خان جان سردار - كه سرافراز به منصب وزارت شاهزادهء كامكار عالىمقدار تيمور شاه خورشيدكلاه است - و نجيب الدوله مير بخشى با قشونهاى ممالك برادر آنجا رفته و آن ملك را از دست تصرف او مستخلص گردانند و مركوز خاطر كرامتمظاهر آن بود كه خوانين مزبورين بعد از تنبيه آن بىدين ، قلعهء اكبرآباد به تصرف درآورده معروض دارند تا موسم برشگال در آن منزل دلگشا گذرانيده راجهها و ديگر رؤسا و زمينداران هند را به پاىتخت مبارك طلبيده ، بناى ضبط حدود آن مملكت فلكفسحت و سدّ راه آمدوشد مرهتهء وخيم العاقبت گذاشته شود . لهذا سردار مزبور را در باب تنبيه كافر مبتلا به قهر و تخليهء قلعه و شهر تأكيد اكيد فرموده مرخص از حضور فيض ظهور نمودند . خان مشار اليه به اتفاق نجيب الدوله به موجب حكم اشرف به اتاوه رسيده به حرب و ضرب بهادرانه كه مريخ از مشاهدهء آن انگشت حيرت به دهان و زمين و زمان از هيبت آن لرزان گرديده ، كوبند شقاوتپيوند را - كه همچون شجرهء خبيثه رگ و ريشه دوانيده زمينگير شده بود - به زور بازوى مردانگى منقلع ساخته و رايات تسلط و تصرف در آن ناحيت افراخته ، عريضهاى مشعر از فيروزمندى غازيان منصور و انهزام مطرود و مقهور ، به درگاه فلكاشتباه ارسال داشتند .
چون در عرض تمادى ايام كه سردار عالىمقدار مشغول به تأديب اشرار بدكردار بود ،