خان معظم اليه با دستهء خود روانه گشته و بر اطراف قلعه ، سيبه و سنگر بسته ، توپخانهء شعلهخو و پيادگان رزمجو را بر دور آن قلعهء متين تعيين نموده ، سرگرم لوازم قلعهگيرى ساخت . مأمورين ، كمر همت بر ميان عزيمت بسته ، مستعد جانفشانى و خدمت گشته ، شروع به پيشبردن سيبه و مورچال و ايقاد نيران جدال كردند . چون بناى قلعهء مذكور بدين اسلوب و دستور بود كه سه حصار پهناور بر دور يكديگر كشيده و ديوار هريك از حصون ثلاثه به حدى ارتفاع داشت كه طاير بلندپرواز خيال به پايين درجه از درجات علوّ آن رأس الجبال نمىرسيد و عرضش به مثابهاى پرپهنا بود كه دو عراده محمول از اثقال از بالاى آن به فراغت روان مىگرديد . هر برجى از بروج فلك فرسايش در عظمت و شكوه افزونتر از كوه قاف مىنمود و هر كنگرهء رفعت انتمايش زبان به دعوى همسرى با چرخ اخضرى مىگشود و بر دور اين هرسه حصار ، خندقى عريض و عميق كنده بودند كه در عرض ، محيط ربع مسكون توان شمرد و در عمق ، هم قعر درياى جيحون تصور توان كرد و متحصنان به استظهار چنان جاى مستحكم و محوطهء محكم ، در مقام تحصن نشسته و دست از جان شسته ، شب و روز ايقاظ نواير فتنه و فساد مىنمودند و دست به استعمال آلات حرب و ضرب مىگشودند .
القصه بهادران فيروزىنشان پروايى از شر و شور ارباب بغى و عصيان نداشته و همت به تسخير قلعه گماشته ، سيبهها را موافق ضابطه و دستور پيشبرده و توپهاى كوهشكن به تيررس گلولهء تفنگ رسانيده ، به انداختن گلولههاى صاعقهكردار و قنبارههاى آتشبار ، برقآفت بىزنهار در خرمن هستى كفار انداختند و در عرض پانزده روز ، كار بر قلعگيان سيهروز به حدى تنگ ساختند كه راه نجات از همه طرف بر روى خود مسدود ديده ، اظهار عجز و مسكنت نمودند و ملتمس جانبخشى و استيمان گرديده ، زبان به تضرع و الحاح گشودند . خديو مرحمتگستر جهانپرور ، التماس مرتجيان را پيرايهء قبول بخشيده و رقم عفو بر جرايد مآثم آنها كشيده و فرمان دادند كه مال را بر جا گذاشته و عيال و اطفال خود را برداشته سالما از قلعه بدر روند . محصوران مأيوس از جان ، اين تفضل و شفقت را فوز عظيم دانسته و خلاص از ورطهء هلاك و بيم غنيمت شمرده و قلعه را خالى كرده خايف و هراسان با كمر شكسته و پاى لرزان ، از آن مكان برآمده به جوانب و اطرافى كه مدنظر داشتند ، آوارهء دشت خيبت و خذلان گشتند . بعد از بيرون رفتن مقاهير از آن مكان - كه در نظر جهانيان منيعتر از جبال و رفيعتر از آسمان بود و انهدام آن در
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 433
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٤٣٣