قدوم ميمنتلزوم ، درجهء رفعت آسمانى بخشيدند .
در بيان تسخير قلعهء ثابت خان و ذكر ديگر صادرات آن زمان
در ايامى كه سواد قصبهء كول از ميامن نزول موكب ظفرشمول ، به درجهء ارتفاع فلكى موصول بود ، به عرض اشرف اعلى رسيد كه متصل قصبهء مذكور ، قلعهاى است رزانتنشان كه ثابت خان فوجدار آن مكان ، در عهد محمد شاه پادشاه هندوستان بنا كرده بود و بعد از او سورجملجات به تصرف آورده و به يكى از منسوبان خود سپرده ، توپخانهء آتشبار و ذخاير از هر جنس بسيار در ميان آن آماده ساخته و به ازدياد مواد استحكام پرداخته و پنج شش هزار تفنگچى و سوار به حراست قلعهء مزبور در اندرون حصار گماشته ، قلعهدار آنجا به غرور استوارى آن بنا و وفور اسباب زور و اعتلا مغرور گرديده ، سر رعونت و پندار از اوج استكبار فرود نمىآرد و حارس قلعهء مذكور از اطاعت عمّال ديوانى و اداى ماليات سركار سلطانى ، قدم به شاهراه فرمانبرى نمىگذارد . از آنجا كه سجيهء رضيهء ذات ملكىملكات قدسىصفات حضرتش آن است كه در عهد دولت سعادتاقتران ، به متنفّسى از خلايق جهان ، خواه كافر و خواه مسلمان ، اذيتى نرسد و بدون ظهور معصيت صريح و ثبوت اعمال زشت و قبيح ، به مجرد خبر كه از كسى به عرض همايون رسد ، به فحواى « الخبر يحتمل الصدق و الكذب » ، تعجيل و شتاب در مواخذه و عقاب نرود و لهذا كس نزد متحصّنان تمرّدنشان فرستاده ، به فحواى آيهء وافى هدايهء
« فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً »
عمل فرموده ، حارسان قلعهء مزبور را از ارتكاب حركات جاهلانه و اوضاع متمرّدانه منع فرمودند . چون آن جماعت وخيم العاقبت را عافيت از روز ازل نصيب نبود ، چشم از مآل كار پوشيده ، اصرار بر طريق انكار ورزيده ، اظهار آثار نافرمانى كردند و آتش غضب سلطانى را براى احراق خويش در التهاب آوردند ، تا آنكه فضل و ترحّمى كه به مقتضاى مرحمت ذاتى در حق آن جماعت ، مذكور خاطر شفقتمآثر بود ، مبدل به غيظ و سطوت گشت و آتش غضب قيامت لهب خاقانى به قصد سوختن خرمن زندگانى آن رهنوردان باديهء معصيت و نافرمانى اشتعال يافته ، حكم قضاتوأم به صدور پيوست كه شاه ولى خان آن قلعهء محكمبنا را محاصره نموده ، بنيان تمرّد اهل عصيان را از پا درآورد .