تضرع و ضعيفنالى پيشآمده ، به ذيل مراحم خسرو جرمبخش خطاپوش متوسل شده التماس عفو بخشايش جرايم مىنمودند ، نسقچيان تعيين مىشدند و نمىگذاشتند كه لشكريان به شهر درآيند و آسيب و گزند به مردم رسانند . چون در ميان مغلوبه عنان اختيار قشون نصرتنمون از دست سركردهها بيرون رفته بود و اين قضيه نامرضيه روى نمود ، سركردگان نيز مورد اعتراض گشتند « يفعل اللّه ما شاء بقدرته و يحكم ما يريد بارادته »
به غارت نمىداد خسرو رضا * ولى كرد اين كار دست قضا
شه درّ درّان از احسان و جود * رضامند بر قتل و غارت نبود
قضا بود چون بر سر كارزار * سپه شد در آن كار بىاختيار
سررشته از دست تدبير رفت * تأسف چه حاصل ؟ كه تقدير رفت
بهانه قشون بود ، اما خداى * غضب را به آن قوم شد رهنماى
خدا گر نخواهد ز طوفان عاد * نجنبد يكى برگ كاهى ز باد
القصه بعد از تسخير قلعه و وقوع هنگامهء نهب و غارت شهر كه به مسامع عليهء خسرو دهر رسيد ، خاطر اشرفقدرت كه از مفتوح شدن حصار مسرور و خرسند شده بود ، به استماع خبر كلفتاثر خرابى و پامالى اهل شهر و اخذ و جر لشكر اژدهاپيكر ، ده چند مكدر گرديده ، همان وقت شاه ولى خان را براى امتناع سپاه و برآوردن آنها از شهر و مطلق العنان گردانيدن اسارا و استمالت و دلاساى رعايا و سكنهء آنجا روانه فرموده و نسقچىباشى را نيز با جماعت نسقچيان متعاقب وزير تعيين فرمودند كه مال غارت در عرض راه به دست هركس ببيند ، از او انتزاع نموده و به صاحب مال تسليم و غارتگر را به سياست رساند تا موجب عبرت ديگران گردد و نسقچيان را بر سر كوچهها و گذرهاى شهر هند براى محافظت و حراست نشانيده ، نگذارد كه بر كسى حيف و ميلى واقع شود .
شاه ولى خان حسب الحكم اعلى به شهر رفته بدانچه مأمور شده بود ، به عمل آورده ، افواج قاهره را از دستبرد بازداشته و نسقچيان را جابهجا گماشته ، بشارت اطمينان امن و امان و مژدهء لطف و برّ و امتنان حضرت خاقان گيتىستان ، به مسامع ساكنان آنجا رسانيد و به كمال حسن طويت و خوبى نيت ، خاص و عام را به اكرام و انعام خسرو كيوانمقام اميدوار ساخته ، به كلمات ملاطفتآميز ، مرهمانداز جراحات دلهاى خسته و موميايىساز خواطر شكسته گرديد . بعد از آنكه شاه ولى خان وزير از شهر مراجعت نمود ، بندگان اعلا دسته نسقچيان را به اردوى معلى طلبيده و محمود خان قوللر آقاسى