مقابلهء اعدا جابهجا گذاشته و توپچىباشى را به اهتمام آن گماشت .
كند تا دل دشمنان را دو نيم * شده توپچىباشى آنجا مقيم
ز قنپارهء توپ تندرنهيب * ربايد ز دلهاى اعدا شكيب
دليران جنگى ازين سوى رود * برآرند از خرمن خصم دود
فشانند آتش ز توپ و تفنگ * بسوزند بدخواه را بىدرنگ
و خود با دليران خصمافگن و بهادران صفشكن ، مانند سيلاب موجزن از آب جمن گذشته ، به تير زنبورك و تفنگ و آب پيكان ناوك و خدنگ ، برهمزن جمعيت مشركان بىنام و ننگ گرديد و عمدهء خوانين بلندمكان مقرب الخاقان ، گل محمد امين الملك بابرى و اختيار خان درّانى باميزيى و محبت خان فوفلزيى ضبطبيگى و محمد خان جعفر خان قوللر آقاسى سركردهء جزايرچيان خراسانى و على بيگ خان جزايرچىباشى سركردهء جزايرچيان كابلى كه حسب الحكم خديو آفاقگير مأمور به همراهى شاه ولى خان وزير شده بودند ، با دستههاى جلادتآئين و توابين فيروزىقرين ، همراه مشار اليه رفته معركهآراى جدال و قتال گشتند . بعد از روانه شدن شاه ولى خان وزير و بهادران شيرگير ، خاقان كشورگشا اللّه يار خان ايشك آقاسىباشى ديوان اعلى را نيز طلبيده امر فرمودند كه با خوانين همراهى خود و مردم در خانهء دولت آشيانه ، از آب عبور نموده به مدافعهء اعدا شتابد تا مخالفان بادپيما را آن روى دريا دريابد و سرپنجهء بىباكى آنها را به زور بازوى مردانگى برتابد .
به دنبال دستور إله يار خان * شده از پى رزم اعدا روان
رسانيد با فوج خود را شتاب * به پيش وزير شه كامياب
وزير و اميران صفآرا شدند * مقابل به افواج اعدا شدند
به پيكار كفار پرخاشجو * دليران اسلام كردند رو
چو مژگان به چشم سفيد و سياه * كشيدند صف از دو جانب سپاه
ز يكسو سياهان هندوستان * چو زاغان كه باشند در بوستان
ز سوى ديگر روسفيدان دين * جهان تيره كردند بر مشركين
برآمد غريو از خم هفتجوش * ستمپيشگان را ز سر رفت هوش
ز بانگ سوار و صهيل ستور * تن و جان اعدا ز هم ماند دور
شترهاى زنبورك بىشمار * چو ابرى كه خيزد ز دريا كنار