فجره ، به نيش زنبورك مجروح و دلريش گرديده و پاى ثباتش لغزيده ، افتان و خيزان از آن مهلكهء سراپا تهلكه ، رخت حيات به كنار عافيت كشيده ، با دستهء شكستهء خويش راه فرار پيشگرفت . چون ديدند كه غازيان شيردل مطلق العنان و زنجيرگسل به دنبال ايشان دويده ، دست از تعاقب برنمىدارند ، براى محافظت جان در پناه باغات بيرون شهر شاه جهانآباد درآمده ، با دلهاى فكار و سينههاى مجروح ، بار ديگر جستوخيزى كالحركة المذبوح نموده بودند ، آخر الامر تاب استقامت نياورده از آنجا نيز جلوريز ، رو به گريز نهاده بهسمت جىنگر نزد ملهار آوارهء دشت ادبار شدند .
ز ضرب دليران با نام و ننگ * به جنكو شده عرصهء جنگ تنگ
برو راه آسودگى بسته شد * در آن عرصهء جانگسل خسته شد
رسيده به ميدان ز دست يكى * به بازوى او تير زنبوركى
از آن ضرب ، جنكو ز مركب فتاد * اجل خواست خاكش كند صرف باد
نيامد سرش در كمند قضا * ز چنگ دليران دين شد رها
از آن معركه روى كردند زود * گريزان شده با گروه هنود
نديدند در جنگ بهبود خويش * گرفتند راه هزيمت به پيش
نكردند انديشه از ننگ و عار * نهادند رو در طريق فرار
ز هر سو يلان گرم جولان شدند * به دنبالشان رخشتازان شدند
ديگر باره نزديك شهر ، آن گروه * نمودند استادگى همچو كوه
دمى چند در جنگ كردند صرف * ز برگشتهبختى نبستند طرف
هزيمت به فوج معاند فتاد * اجل داد بنياد آنها به باد
پراكنده گشتند از يكدگر * رميدند چون گلّه از شير نر
مكرر نمودند جنگ و گريز * ميسّر نشد كام دل از ستيز
نمودى طى راه حرمان بهسر * نبستند چون خامه ديگر كمر
قوىدست گرديد دين مبين * نگونسار شد رايت مشركين
بنازم به اقبال شاه زمان * كه هرجاست نصرت به او همعنان
درين رزم تا رايت افراخته * وزيرش عدو را فنا ساخته
به يمن قدوم شه كامران * نماند از مخالف به ميدان نشان
تو گفتى كه نصرت در اين گيرودار * پى مقدمش بود در انتظار