مخالف چو گرديد واقف از اين * كه فوج روهيله شد او را قرين
بجستند از جاى چون نرهشير * كه بودند از اول بر آنها دلير
دويدند مردانه بهر ستيز * نمودند بر خونشان تيغ ، تيز
چو كوهى كه شعله كشد سر از او * عيان گشت فيل نشان عدو
پادشاه دينپناه كه بر كنار دريا متوقف بوده تماشا مىفرمودند ، تفرقه و پراكندگى افواج روهيله و بىتدبيرى سرداران آن طايفه و اجتماع و چيرهدستى دشمنان مشاهده نموده و زنگى خان جارچىباشى را با جارچيان همراهى او از جلو همايون روانه ساخته تأكيد فرمودند كه آن جمع پريشان را فراهم آورده به دستور رويهء قشون ظفرنمون ، تيب آنها را آراسته گردانيده ، سرگرم مدافعهء اعدا سازد و نگذارد احدى بىضابطه و ترتيب به جنگ پردازد .
جهاندار بر رود استاده بود * تماشاى آن هردو صف مىنمود
نظر كرد چون شاه بر حالشان * شد آگه ز اطوار و افعالشان
بفرمود تا جارچىها دوان * كنند آن سپه را به ميدان روان
شده جارچىباشى از حكم شاه * موكد پى اجتماع سپاه
زهى جارچىباشى حقشناس * كه افزون بود وصف او از قياس
ز بس تربيت يافت از پادشاه * به ترتيب آراست هر تيپ شاه
به سركردگان حكم و الا رساند * كه بايد به ناوردگه رخش راند
بعد از آراسته شدن صفوف سپاه و اجتماع الوف مردم رزمخواه و ارتفاع صداى كوس حربگاه ، نجيب خان و صمد خان ، علم در ميدان مقاتله برافراخته به جانب لشكر اعدا بىمحابا تاخته ، به جدال و قتال پرداختند و از آن طرف افواج مخالف نيز حملهآور گشته به شمشير و بان و توپ و تفنگ هنگامهء جنگ گرم ساختند .
پى هم صمد خان و خان نجيب * دويدند افواجشان در ركيب
دران رزمگه رايت افراختند * به مردانگى هر طرف تاختند
ز آواز كوس و صداى نفير * دل مرد خون شد دران داروگير
عدو نيز از توپ و بان و تفنگ * شده آتشافروز ميدان جنگ
چون افواج روهيله در سكرتال و غيره مكرر ضرب دست مرهته خورده و چشم ايشان ترسيده بود ، از زد و برد مخالفان بنيان استقامت و استقرارشان از جا دررفته نزديك آن