تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 413

مساهمون:

ص٤١٣
ز دريا چو رفتند پيش اندكى * ز مستى به لب داشت كف هر يكى بباريد ازان ابر آتش تگرگ * عدو را خبر داد از روز مرگ وزير و اميران درگاه شاه * به همراه افواج نصرت‌پناه به آن كافران سيه‌روزگار * چو گشتند در عرصهء كين دچار به طعن سنان و به ضرب تفنگ * ربودند از روى بدخواه ، رنگ شد ابر تفنگ آنقدر شعله‌بار * كه سهمش برآورد ز اعدا دمار ز غريدن رعد و توپ و تفنگ * به جنبش درآمد سپهر دو رنگ ز توپ و تفنگ دو جنگى قشون * چو گردون زمين خواست گردد نگون ز بس دود در آسمان سركشيد * شده بر هوا ابر تيره پديد ز سهم دليران در آن گيرودار * كمان ، گوشه‌گيرى نمود اختيار در آن رزم از گرد هيجا سيوف * نمودى چو خورشيد روز كسوف بر اعدا جزايرچيان روز جنگ * فشاندند آتش ز ابر تفنگ تفنگ است صاحب‌خزانه از آن * كه اعدا بر او ريخته نقد جان زده تير زنبورك از بسكه نيش * رگ جان نوشين‌لبان گشت ريش ز باد پر تير در داروگير * هوا بسكه گرديد حدّت‌پذير به دل زخم را ماند حسرت دگر * كه سازد لب از آب فولاد ، تر خدنگى كه جست از كمان بىدرنگ * در آن عرصه شد بال مرغان رنگ
القصه غازيان معسكر منصور و بهادران لشكر ظفردستور ، مانند فوج نور كه با سپاه ظلمت شب ديجور ستيزد و بسان شعلهء برق كه با سياهى برآويزد ، با جماعت مخالفان بدمآل و فرقهء گمراهان باديهء ضلال ، به كشش و كوشش و قتال و جدال درآويخته ، آتش گيرودار در عرصهء كارزار برانگيخته و خاك مذلت بر فرق معاندان ريخته و خون ايشان را با خاك سياه آميخته ، به اخگرريزى گلولهء زنبورك و شررانگيزى شعلهء تفنگ و طغيان آب شمشير خونابه‌رنگ و تيرباران پيكان ناوك و خدنگ ، معركهء جنگ بر آن گروه بىنام و ننگ چون بساط بازى شطرنج تنگ ساخته ، اكثرى را حريق آتش بلا و غريق لجهء فنا گردانيده و جمعى را از آن كفار تيره‌روزگار به طعن نيزهء صاعقه‌كردار ، سايه‌وار بر مغاك هلاك خوابانيده به دار البوار رسانيدند و تاپتيل سر عسكر عمدهء آن لشكر جنگجو و عموى جنكوى ستيزه‌خو كه به كمال نخوت و غرور در آن ميدان تكاپو مىنمود ، از
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 413 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى