تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 409

مساهمون:

ص٤٠٩
نماييد آن روى دريا درنگ * مياييد بىحكم ، بيرون به جنگ نجيب و صمد خان به فرمان شاه * نهادند به افواج خود رو به راه دل آماده از كين و سر پر ز شور * نمودند از بحر ، عزم عبور نخستين در آن روز ، خان نجيب * ز دريا گذر كرد با صد نجيب
مقارن اين حال ، خديو بىهمال با عساكر فيروزىاشتمال به دولت و اقبال ، خود نيز خنگ آسمان‌رنگ برق‌آهنگ سبك‌خيز را صرصرانگيز ساخته ، به‌جهت سير عبور افواج روهيله و دريافت احوال سپاه مرهته ، بر كنار دريا تشريف ارزانى فرمودند ، لب دريا را به پابوس اشرف مشرف نمودند .
همان‌دم جهاندار هم رخش راند * فلك از پيش آيهء فتح خواند دليران فوج از يمين و يسار * روان گشته يكسر به دريا كنار دو لشكر عيان از دو ساحل شده * تو گويى دو دريا مقابل شده
القصه صمد خان و نجيب خان بر طبق فرمان واجب الاذعان ، از گذر قريهء براريى از آب گذشته و به آن روى دريا اقامت نموده ، انتظار جمع شدن فوج و طايفهء خود مىكشيدند كه همه به هيأت مجموعى سنگر بسته معبر را مستحكم نمايند . در اين اثنا جمعى از روهيلهء عارى از لباس شعور مشغول خشك ساختن يراق و رخوت - كه هنگام عبور از آب ، تر شده بود - در آفتاب جاگزيده و برخى ناآزموده‌كار بر كنار دريا به غسل اعضا و شستن دست و پا اشتغال ورزيده و بعضى از ساده‌لوحى چون عكس در ميان آب ايستاده محو تماشا شده از كيد دشمن غافل گرديده ،
گروهى از آن لشكر كينه‌جوى * به دريا به تغسيل كردند روى به دامان تر فرقه‌اى چون سحاب * نظر ، باز كرده سوى آفتاب از آن فرقه برخى تغافل‌شعار * نبودند آگاه از كارزار
از مشاهدهء اين حال كفره تيره‌روزگار - كه هميشه بر جماعت روهيله مستولى و دلير و در محاربات سكرتال و غيره غالب و شيرگير شده بودند - فال نصرت خود زده به چالاكى و بىباكى بسيار و جمعيت فزون از حصر و شمار ، با پياده و سوار ، رو به عرصه كارزار آورده و افيال كوه‌پيكر عفريت‌منظر را پيشاپيش خود انداخته و بر سر هر فيلى فيلبانهاى زره‌پوش كمان به دوش تيرانداز نيزه‌باز شمشيرزن تفنگ‌افگن تعيين ساخته و علمهاى رنگارنگ بر پشت فيلان كوه‌توان افراخته به معركه‌آرايى پرداختند .