و ضلالتپيشگان دلسخت ، مضمون كريمهء
« قَسَتْ قُلُوبُكُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ فَهِيَ كَالْحِجارَةِ ، أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً »
را حسب حال نكبتمآل خود ساخته و قدر نعمت نشناخته ، در ازاى اين مرحمت به كافرماجرايى پرداختند و مقتضاى « اذا جاء القضا عمى البصر » چشم از عواقب كار پوشيده ، خود را ديده و دانسته در كام نهنگ انداختند . لهذا حضرت خديو قدرقدرت ، بعد از اتمام صحبت - كه قاعدهء خوانين معدلتآئين است و لازمهء سلاطين عاقبتبين است - به حكم
« اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
قلع و قمع آن مشركان حربى را بر همت والانهمت لازم و متحتّم دانسته ، تيغ جهاد بر ميان اجتهاد بسته ، فرمان دادند كه صفوف لشكر و صنوف عسكر را دسته به دسته بيارايند و به آب سيوف ، نقوش هستى آن بلارسيدگان مؤف را از صفحهء روزگار محو نمايند .
در بيان صفآرايى پادشاه مويد اقبالمند و ملاحظه فرمودن سان عساكر نصرتمآثر ظفرپيوند
بعد از معروض شدن اين خبر كه لشكر ابتر خيرهسر عدوى سستبازو ، به ده فرسخى اردوى نصرت نيروى و موكب كيهانپوى فرود آمده ، حضرت خاقان گيتىستان شاه در دران به استقبال ملوكانه و جاه و جلال خسروانه براى انتظام و مهام رزم ترتيب بزم داده ، مانند خورشيد نورآگين - كه مربعنشين اورنگ چارمين گشته عالم را به پرتو جمال باكمال خويش منور مىسازد - به ذات همايون بر اريكهء زرين كه رشك چرخ برين بود ، جشنآرا و زينتفرما شده ، صلاى احضار و دستورى باربندهاى كامكار و امراى نامدار درداده و بر روى خاص و عام و كافهء انام ابواب بخشش و نوال و حصول امانى و آمال گشادند . نخستين پادشاهزادهء بلنداختر فرخندهسير ، والاجاه سپهرپايگاه ، حضرت تيمور شاه ، زاد اللّه تعالى عمره و اقباله ، به تزئين شاهانه و آئين ملوكانه ، چون قمر ضياءگستر از دولت ملازمت آن آفتاب گيتىتاب فلك جناب عالميانمآب به فحواى « نور القمر مستفاد من نور الشمس » فروغ تازه و نور بىاندازه حاصل كرده ، بيت الشرف و الا پايهء شاهى را محل ورود فرموده ، زيب مجلس حضور و زينت محفل سرور شدند . بارگاه آسمانجاه كه به مهر و ماه دعوى برابرى مىنمود و با عرش برين و كرسى عظمتقرين همسرى مىپيمود ، از وجود فايض الجود آندو برگزيدهء قادر على الاطلاق و باعث آسايش امن انفس و آفاق كه قران السعدين كنايت است از اين ، چون فردوس عليين