عريضهء او از نظر حقيقتنگر شهريار دينپرور گذشت كه كفرهء فجره به طنطنهء نزول شيردلان افواج قاهره و غلغلهء وصول مبارزان سلطنت باهره ، به مصداق
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
دست از محاصره كشيده از حوالى مسكن فدوى كالفراش المبثوث متفرق و پراكنده گرديدند . از معبر كنجور از آب جمن عبور نموده و للّه الحمد و المنه كه اين عبوديتكيش عقيدتانديش ، به يمن عنايات ظل اللهى و مراحم پادشاهى سالما و غانما از آن موزيان سگسرشت نكبتتوأمان ، نجات يافته مترصد اين است كه در اين نزديكى به جبههسايى آستان خلافتبنيان ، به اتفاق امثال و اقران ، سرخرويى كونين و آبروى دارين حاصل سازد و در ركاب سعادت ، مصدر ترددات شايسته و مظهر خدمات بايسته گشته ، علم سربلندى بر اوج عزت افرازد . القصه بعد از ورود عريضهء نجابت خان و محقق گرديدن خبر عبور مخالفان از آب جمن ، رايات جهانگشا مرحلهپيما گرديده وارد منزل شدند .
به آهنگ پيش ابرش پادشاه * نموده چو طى چند منزل ز راه
از اخبار جواسيس صداقتتأسيس - كه به لشكر كفار جهت استخبار كرد و كار سرگشتگان تيه ادبار تعيين شده بودند - به مسامع فيض تابع ايستادگان پايهء سرير خورشيد طالع رسيد كه اعادى بدسرانجام نكوهيدهفرجام ، به استكبار بسيار تيزگامى و بدلجامى نموده ، همركاب تيرهبختى و دلسختى ، قدم جرأت پيش نهاده به ده فرسخى اردوى معلى قرار دارند و آمادهء جنگ و پيكار و مستعد كارزارند . حضرت خديو بحر و بر از استماع اين خبر كه كفرهء بدكنش و فجرهء جفاانديش مصداق اين مقوله كه « صيد را چون اجل آيد سوى صياد رود » به پاى خود به چنگل شاهباز اجل افتاده ، به مرگ ناگهانى و آفت آسمانى تن دادهاند ، زبان فيضترجمان به حمد و ثناى ملك منّان آشنا و گوهرافشان ساختند و اين لطيفهء غيبى را مقدمة الجيش فتح و فيروزى و نصرت و بهروزى دانسته ، به ترتيب و تنظيم افواج درياامواج پرداختند .
چو بشنيد اين مژده را شهريار * نظر كردهء لطف پروردگار
زد از آمدنهاى اعدا به پيش * به دل فال پيش آمد كار خويش
سعادت قرين يافت احوال را * مددكار خود ديد اقبال را
چو صياد كو صيد خود را به دام * ببيند به كام و شود شادكام
فرحناك گرديد از احتياط * بيفزود شه را به خاطر نشاط