بيامد چو خاقان گيتىپناه * در اطراف سرهند با فرّ و جاه
ز يمن قدوم شه سرفراز * در عيش شد بر رخ خلق باز
جهان خرّمى از سر نو گرفت * شب تيرهء هند پرتو گرفت
بكاهيد كفر و بباليد دين * شد از نور اسلام روشن زمين
پريد از رخ كفر در هند رنگ * تزلزل فتاده به ملك فرنگ
در آن ولا عريضهء نجابت خان افغان كاكرى - كه از ديرباز داغ بندگى بندگان آفاقستان بر جبين نياز داشت - به درگاه معلى و بارگاه اعلى رسيد كه جماعت كفار بدكردار ، به استماع آوازهء كوس دين و دولت و ارتفاع الويه فتح و نصرت ، از سكرتال آوارهء تيه رنج و كربت شده ، دست از محاصرهء نجيب برداشته با جمعيت فراوان و خواطر پريشان از آن مكان عطف عنان نمود به فحواى :
سر چشمه بايد گرفتن به بيل * چو پر شد نشايد گذشتن به پيل
براى انسداد و انعقاد طريق عبور لشكر منصور ، برابر گذر گنجپور بر سر درياى جمن علم قرار افراشته و از آنجا جنكوى زشتخوى ، هزار سوار كارآمد جنگجو - كه زبدهء فوج آن برگشتهبخت تيرهروز بود - به سركردگى صاحباجى پتيل پيشجنگ ساخته به مقابلهء لشكر ظفراثر مرخص نمود .
روان پيشتر كرد فوجى چو سيل * به سردارى صاحباجى پتيل
شنيدم كه بودند مردان كار * در آن فوج افزونتر از سى هزار
به سردار مذكور تأكيد كرد * كه او پيشدستى كند در نبرد
زهى فكر باطل ، زهى عقل و هوش * كه خواهد ز خس گردد آتش خموش
ندانست آن كودن بىخرد * كه با روز ، شب چون مقابل شود
و جنكو خود با بقية الجيش متعاقب او حركت كرد . پتيل مذكور به كثرت فوج مغرور گشته به فحواى
« فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ »
با فدوى بىسبب و جهت پيچيده و نجابتگر ، مسكن و ماواى غلام را - كه سر راه است - محاصره نموده است .
اعلى حضرت قدرقدرت به مقتضاى دينپرورى و فدوىنوازى - كه لازمهء كشورگشايان دينپرور و قاعدهء فرمانروايان ملكستان عدلگستر است - استخلاص نجابت خان ارادتنشان را وجه همت والانهمت فرموده ، عازم اين شدند كه عساكر نصرتمآثر را براى دفع شرّ اشرار و رفع ضرّ كفار از خان مزبور تعيين نمايند . هم در اين اثنا مكررا