در بيان ذكر اجتماع كفرهء شقاوتآثار به عزم رزم و پيكار بهادران موكب ظفرشعار
چون گوش غفلت اعداى خسرانمآل آمادهء هزاران نكبت و نكال ، آكندهء پنبهء بيهوشى بود ، به سبب شهرت جمهور انام كه در خاص و عام اشتهار تمام داشت كه پادشاه دينپناه به ارادهء انتظام مهام تركستان ، به ذات فايض البركات ملكى ملكات از دار السلطنهء كابل به اين حدود نهضت نفرمودهاند و خان جان خان سردار را به سركردگى بهادران خونخوار و دليران دشمنشكار ، براى تنبيه مفسدان نابكار و تأديب مخذولان بدكردار - كه سر بغى و عناد و طغيان و فساد برداشتهاند - به ممالك هندوستان جنّتنشان تعيين نمودهاند ، به اين خيال باطل و انديشهء بىحاصل كه به مقتضاى گردش چرخ دوّار و حركات فلك فتنهبار ، قبل از دو سال در دار السلطنهء لاهور به سردار مذكور وهن و اختلال و انقلاب احوال رو داده بود ، خيره و جرى گشته پيشقدمى نموده ، كمر استقامت به مجارات و مقاومت محكم بستند ، و الّا ذره را چه يارا كه مقابل آفتاب جهانتاب به جلوهگرى برآيد و سها را چه تاب و توان كه در برابر نور عالمافروز ماهتاب خودنمايى نمايد ؟ بنابراين كه از قدوم ميمنتلزوم خديو زمين و زمان ذهولت داشتند ، از هيجان مادهء نخوت و پندار - كه سرمايهء نكبت و ادبار است - مانند ملخ و مور از نزديك و دور فراهم آمده مستعد معركهآرايى گرديدند و بار و بنه و زوايد احمال و اثقال خود را از استيلاى وسواس و غلبهء خوف و هراس ، به اوطان نكبتنشان روانه گردانيدند .
در بيان نورآگين شدن حوالى سرهند از ميامن نزول موكب جاه و جلال و رسيدن سپاه مرهته به ده فرسخى معسكر و ذكر ديگر سوانح و صادرات آن زمان سعادتمآل
رايات ظفرآيات جهانگشاى آسمانساى جادهپيماى منازل مقصود شده ، بعد از طى مراحل از درياى سرهند عبور فرموده ، طربافزاى خواطر فدويان وفاآئين و هوشرباى بدخواهان سراپا كين گرديد و عروس غبرا از بهار مقدم و الا چون سپهر خضرا ، خلعت سرسبزى و رخت نوروزى پوشيده ، آفتاب دين مبين از افق سعادت پرتو ظهور يافت و ظلمت ليالى و كفر و ضلالت ، از غايت خجالت در پردهء خفا شتافت .