تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 390

مساهمون:

ص٣٩٠
بعد از روانه شدن چاپاران ، خاقان ممالك‌ستان ، همت بر استخلاص نجيب خان و محصوران روهيله گماشته با لشكر ظفراثر ، به سرعت قمر ، قرين هزاران شكوه ، از راه دامنهء كوه ، سيركنان و شكارافگنان به جانب مقصد توجه فرمودند .
به اين عزم با لشكر بىكران * شده پيشتر از دوآبه روان پى قطع منزل نمودن به راه * به سرعت گرو برده از مهر و ماه نجيب ستمديده را تا خلاص * ز چنگ عدو سازد از لطف خاص به‌سمت سكرتال با صد شكوه * توجه نموده ز دامان كوه به روى جبل موكب شاه دين * فروزان چو كوكب به چرخ برين ز بس گرم قطره زدن فوج بود * رگ ابر هر جاده‌اى مىنمود ز سم ستوران فولادنعل * شررسان برون جسته از سنگ لعل دليران لشكر در آن رهگذار * چو شيران نمودار در كوهسار ز سنگينى فوج نصرت‌اثر * فرو در زمين كوه شد تا كمر
در اثناى طى راه ، مسرعان تيزتر از نگاه ، براى ابلاغ مژدهء ورود ظفرنمود به سكرتال فرستاده ، مجددا نجيب الدوله و سركردگان افاغنه روهيله را از مقدم اشرف آگاهى بخشيدند و به اين بشارت مكرّر حيات دوباره بخشيدند .
شنيد اين بشارت چو خان نجيب * كه رايات شاهى رسيده قريب به رسم طرب كوس و نقّاره زد * دم از زندگانى دگرباره زد به خود بس‌كه باليد از اين خبر * كجا در سكرتال گنجد دگر
چون جنكو از حركت بابركت اعلام نصرت‌فرجام خبردار گرديد ، تزلزل در اساس ثبات و قرار او افتاده ، ناچار دست از محاصرهء نجيب الدوله برداشته چاره‌جوى كار خود شد .
چو از موكب خسرو ارجمند * شد آوازهء آمدآمد بلند تزلزل فتاده در اعداى دين * ز غم خاطرشان شد اندوهگين پريده ز بس رنگ روى هنود * هوا سربه‌سر گشت لبريز دود سر از فكر در جيب برده فرو * شده چاره‌جو جنكوى جنگجو ز انديشهء اين‌كه فوج يلان * رسد چون اجل بر سرش ناگهان در آنجا صلاح اقامت نديد * دگر صرفه در استقامت نديد به يكبارگى با همه همرهان * نمود از سكرتال عطف عنان
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 390 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى