بعد از روانه شدن چاپاران ، خاقان ممالكستان ، همت بر استخلاص نجيب خان و محصوران روهيله گماشته با لشكر ظفراثر ، به سرعت قمر ، قرين هزاران شكوه ، از راه دامنهء كوه ، سيركنان و شكارافگنان به جانب مقصد توجه فرمودند .
به اين عزم با لشكر بىكران * شده پيشتر از دوآبه روان
پى قطع منزل نمودن به راه * به سرعت گرو برده از مهر و ماه
نجيب ستمديده را تا خلاص * ز چنگ عدو سازد از لطف خاص
بهسمت سكرتال با صد شكوه * توجه نموده ز دامان كوه
به روى جبل موكب شاه دين * فروزان چو كوكب به چرخ برين
ز بس گرم قطره زدن فوج بود * رگ ابر هر جادهاى مىنمود
ز سم ستوران فولادنعل * شررسان برون جسته از سنگ لعل
دليران لشكر در آن رهگذار * چو شيران نمودار در كوهسار
ز سنگينى فوج نصرتاثر * فرو در زمين كوه شد تا كمر
در اثناى طى راه ، مسرعان تيزتر از نگاه ، براى ابلاغ مژدهء ورود ظفرنمود به سكرتال فرستاده ، مجددا نجيب الدوله و سركردگان افاغنه روهيله را از مقدم اشرف آگاهى بخشيدند و به اين بشارت مكرّر حيات دوباره بخشيدند .
شنيد اين بشارت چو خان نجيب * كه رايات شاهى رسيده قريب
به رسم طرب كوس و نقّاره زد * دم از زندگانى دگرباره زد
به خود بسكه باليد از اين خبر * كجا در سكرتال گنجد دگر
چون جنكو از حركت بابركت اعلام نصرتفرجام خبردار گرديد ، تزلزل در اساس ثبات و قرار او افتاده ، ناچار دست از محاصرهء نجيب الدوله برداشته چارهجوى كار خود شد .
چو از موكب خسرو ارجمند * شد آوازهء آمدآمد بلند
تزلزل فتاده در اعداى دين * ز غم خاطرشان شد اندوهگين
پريده ز بس رنگ روى هنود * هوا سربهسر گشت لبريز دود
سر از فكر در جيب برده فرو * شده چارهجو جنكوى جنگجو
ز انديشهء اينكه فوج يلان * رسد چون اجل بر سرش ناگهان
در آنجا صلاح اقامت نديد * دگر صرفه در استقامت نديد
به يكبارگى با همه همرهان * نمود از سكرتال عطف عنان