تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 389

مساهمون:

ص٣٨٩
بر خود پيچيده ، با جمعيت بسيار و فوج بىشمار ، به عزم جدال و قتال ، روانهء سكرتال شده محل مزبور را مركزوار محاط دايرهء لشكر خود ساخته ، راه‌گذار و فرار از هر جانب بر ساكنان آن مكان بسته ، به محاصره و جنگ توپ و تفنگ پرداخت . هرچند تمامى سركردگان افاغنهء روهيله با كل ايل و عشيره به كمك نجيب الدوله مجتمع گرديده سعىهاى دليرانه و كوشش‌هاى مردانه به تقديم رسانيده ، از عهدهء دفاع نتوانستند برآمد و از مدت پنج ماه در مضيق محاصره افتاده مرگ را آماده‌اند ، ليكن به اميد مظاهرت اولياى دولت شاهى و استظهار اعانت حضرت ظل اللّهى ، حتى المقدور استقامت دارند و دست از جنگ برنمىدارند و از آنجا كه از مبادى سلطنت ابدمدت الى الان ، هميشه تقويت دين مبين و قلع و قمع طوايف كفّار و مشركين و استرفاه احوال متوسلان دولت سعادت‌قرين ، مركوز ضمير منير معلّى و منظور نظر حرّيت منظر اعلى مىباشد ، شه درّ درّان والاگهر از اين ماجرا خبر يافته .
از آنجا كه دين‌پرورى كار اوست * اعانت به اسلام كردار اوست مصمم نمود اين اراده به دل * كه بر كفر ، دين را كند مستقل ز برقى كه آن را بود تيغ ، نام * بسوزد سپاه دكن را تمام
از استماع اين خبر ، رقم معظم مرحمت‌شيم مشتمل بر عزيمت بندگان اعلى به‌جهت دفع اعدا ، به نجيب الدوله و كل سركردگان روهيله مرقوم فرموده اعلام داشتند كه تا وصول موكب فيروزى شمول ، خوددارى از دست نداده پابرجا باشند و پشت به ديوار اطمينان داده ، رخنهء فتور و قصور در بنيان استقامت و استقرار راه ندهند كه به عنايات حضرت رب ودود و امداد طالع مسعود ، با جيوش بحر خروش ، عنقريب و زود مانند مهر و ماه از نقره خنگ روز جهان‌افروز و اشهب شب سرعت‌اندوز دواسپه طى راه نموده ، دمار از روزگار كفار نابكار برمىآريم .
بشارت فرستاد پيش نجيب * كه اى از عنايات ما با نصيب به دولت در اين سرزمين آمديم * پى رونق كار دين آمديم مباد از فريب كس از جا روى * دل خود به اقبال ما كن قوى ز تزوير كفار آگاه باش * به امداد ما چشم بر راه باش رسيديم با موكب بىشمار * برآريم از كفركيشان دمار نمايند مردان لشكرشكن * تعاقب به دنبالشان تا دكن