تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 386

مساهمون:

ص٣٨٦
بشد مجتمع يكصد و سى هزار * كه بودند هريك چو اسفنديار پس از اجتماع سپاه ظفر * خديو جهان ، خسرو بحر و بر به داد و دهش گنج را سر گشاد * دل جان‌نثاران خود كرد شاد سر سروران را ز تاج و كلاه * رسانيد بر اوج خورشيد و ماه به سركردگان سپه بالتمام * ببخشيد شبديز زرين‌لجام
شهنشاه خداآگاه بعد از اجتماع سپاه ظفردستگاه ، به قصد استيصال ارباب بغى و ضلال ، عزيمت ممالك وسيع المسالك هندوستان فرموده و در اسعد ساعات و اشرف ازمنه و اوقات ، پاى فلك‌فرسا در ركاب توسن جهان‌پيما درآورده ، موضع بتخاك سه فرسخى كابل را آبروبخش عالم خاك ساختند و داددهان و شكارافكنان و عشرت‌كنان ، طى منازل و قطع مراحل كرده و از الكاى پيشاور مرور و از درياى اتك ، جيلم و جهناب عبور فرموده ، ظلّ ورود بر ساحت دار السلطنهء لاهور انداختند . بعد از ورود به ولايت مزبور ، اولياى دولت جاويدعدت ، [ . . . ] « 1 » مرهته را كه از جانب ملهار و راگهو به دار الامان ملتان صوبه‌دارى و ايالت مىنمود ، دستگير و مقيد به غل و زنجير كرده در ولايت لاهور به حضور معدلت دستور آوردند . شاهنشاه جرم‌بخش عيب‌پوش و خديو عفوكيش عذرنيوش ، به مقتضاى مروت و فتوت - كه جبلى و فطرى آن حضرت است - از ريختن خون آن كافر سراپا ضلالت گذشته و بند از پاى او برداشته مرخص به وطن مألوف فرمودند و حضرتش نيز از بلدهء لاهور به همعنانى تائيدات خالق غفور كوچ كرده عزيمت محال دوآبه نمودند .
خديو جهان ، شاه مالك‌رقاب * درآورد پاى ظفر در ركاب ز لاهور كوس عزيمت نواخت * به سوى دوآبه علم برفراخت
در اثناى اين حال ، آدينه بيگ خان برگشته روزگار - كه در آن ديار مصدر حركات ناهنجار گشته ، همواره گردن نخوت و پندار مىافراشت و خود را در جلادت و دلاورى يگانهء روزگار مىپنداشت - از آوازهء آمدآمد موكب اقبال ، جگر باخته و صاحب فراش گشته بر بستر ناكامى افتاد و طنطنهء قرب وصول آن حضرت ، زهره‌گداز او شده از هول جواب دادن افعال ناشايسته كه از او سر برزده بود ، جان به قابض ارواح داد . پسر
هامش
( 1 ) . جاى نام صوبه‌دار مرهته در لاهور در نسخه سفيد مانده است .
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 386 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى