دماغ جهان و جهانيان گرديد و طنطنهء آمدآمد موكب بهار در شش جهت روزگار پيچيد .
فرّاش ناميه جهت نزول اجلال سلطان فروردين ، فضاى گلستان به گلهاى رنگارنگ و ازهار الوان آذين بسته ، سرتاسر زمين را از گستردن فروش زمردين رشكافزاى ساحت سپهر برين گردانيد .
ز فيروزه پوشيد گل پيرهن * شده لاله از ژاله پر در دهن
تو گفتى هوا نافه بارد همى * زمين حلّه سبز پوشد همى
مقارن اين حال ميمنتاشتمال ، طاووس طبيعت خاقان قدرقدرت را ميل بالافشانى در كنار مرغزار و تذرو و فطرت آن حضرت را هوس پرواز در فضاى لالهزار پديدار و شوق تماشاى صحرا و رفتن به ولايت كابل و ميل سوارى و شكار و سير گل ، از خاطر آفتاب مظاهر آن شهريار صاحب تجمل سر برزد و به قصد اين نيت مثال واجب الامتثال به سرافرازى هريك از سرداران و سپهسالاران عساكر اقبال - كه از پيشگاه جاه و جلال مرخص به اماكن خود شده بودند - جداجدا شرف اصدار يافته مقرر شد كه همگى سركردههاى فيروزىمآل با غازيان مؤيد دشمنمال ، به جناح سرعت و استعجال مرحلهپيما گشته ، عزيمت درگاه عرشاشتباه نمايند .
رقمها به احضار خيل و سپاه * فرستاد هر سو شه دينپناه
ز ايران و توران و ديگر ديار * طلب كرد افواج نصرتشعار
پس آنگاه با فرّ ظل اللهى * بفرمود نهضت ز احمد شهى
برافراخت الويهء عزّ و جاه * شكارافكنان طىّ فرمود راه
به تائيد دادار جانآفرين * شد اورنگآراى كابل زمين
و مدت چهار ماه در آن ولايت سراسر نزهت ، به تخت كامرانى و بزم شادمانى نشسته و نشاطافزاى خاطر آفتاب مظاهر گشته ، بساط بهجت و مسرت گستردند و ابواب رأفت و رحمتپرورى خاص و عام گشوده ، نقش غم و خط اندوه و الم از لوح ضماير و صفحهء خواطر ستردند .
در اين بين هزبران دشت نبرد * دليران جنگآور شير مرد
ز هر ملك و هر سو هزاران هزار * رساندند خود را به كابل ديار
سپاه ظفرپرور كينهكوش * چو دريا ز هر سو درآمد به جوش
به ظلّ لواى همايون شاه * ز مردان جنگآور كينهخواه