فراز آن حصار سپهرآثار خود را به زير اندختند و تضرعكنان و توبهگويان ، نزديك قدغنچيان جلو ظفرپيشرو خليفهء زمين و زمان رفته و فرياد الامان الامان از نهاد برآورده ، زبان حال و قال به مضمون كلمهء « العفو عند الاقتدار من علو الاقتدار » گويا ساختند ،
خديو جهان ، شاه مالكرقاب * چو آن فرقه را ديد در اضطراب
يم عفو و رحمش تلاطم نمود * در فضل و رحمت بر آنها گشود
ز رحم و تفضّل شه عفوكيش * همان دم طلب كرد نزديك خويش
بفرمود تا عرض مطلب كنند * اميدوار انجاح مقصد شوند
پس آنگه فرستادههاى نصير * نمودند معروض آفاقگير
كه اى جرمبخش همه عاصيان * بود درگهت قبلهگاه جهان
ز نادانى ار ما گنه كردهايم * ولى رو به درگاهت آوردهايم
گنهكار چون عذرخواهت بود * ببخشش ، و گرنه گناهت بود
ز خوردان عجب نيست ترك ادب * بود انتقام از بزرگان عجب
چو دشمن به درگاهت آرد پناه * مروت نباشد كه پرسى گناه
كنون تكيه بر فضل تو كردهايم * به درگاه تو روى آوردهايم
همه بندگانيم خسروپرست * ز دامان لطفت نداريم دست
ز لطف تو هستيم اميدوار * كه موقوف گردد دگر كارزار
شود دامن عفو آفاقگير * ز راه كرم عيبپوش نصير
اگر پادشاه ملايكخدم * ببخشد گناهش ز فضل و كرم
كشد بار خدمتگزارى به دوش * كند حلقهء بندگى را به گوش
از اين پس سر او و اين آستان * كه هستش لقب قبلهء راستان
از آنجا كه برگزيدهء عنايات لميزلى ، به مقتضاى مروت جبلى ، هيچ متوسلى را از فضل كرم عميم محروم نمىفرمايند و مأيوس نمودن ملتجيان را خلاف آئين مروت و خداشناسى مىدانند ، التماس و الحاح فرستادههاى نصير را مقرون به انجاح فرموده بر طبق كلام اعجار انتظام « و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس » از سر تقصير نصير گذشته ، خط عفو بر جرايد جرايم او كشيدند و فرمان جانبخشى و امان به فرستادههاى او داده و مادرش را به قلعه فرستاده ، نويد بخشش مال و جان و مژدهء امن و امان به همگى آن گروه خايف بخشيدند .