تو را بندگانيم فرمانپذير * نداريم از حكم و الا گزير
همه چاكرانيم ، تا زندهايم * به هر چيز فرمان دهى ، بندهايم
تو شمعى و ما همچو پروانه جمع * كه خود را بسوزيم در پاى شمع
ز تو حكم كردن ، شنيدن ز ما * ز شه بال دادن ، پريدن ز ما
تو فرمان ده و ما همه چاكريم * بفرماى خدمت كه فرمانبريم
القصه خاقان انجمحشم ثريامقام ، در روز دوشنبه چهاردهم ماه محرم الحرام ، بعد از اداى نماز پيشين به عزم رزم معاندين ، پاى دولت در ركاب توسن فتح و نصرت درآورده به همعنايى تائيدات قادر لايزال ، رو به معركهء جدال و قتال نهادند و اطراف سنگر مزبور و چارحد قلعهء مذكور را به طريقى كه مرقوم قلم حقايقرقم گرديد ، به سرداران سپاه منصور سپرده ، هريك از امراى عظام و خوانين ذوى الاحتشام و رؤساى عساكر نصرتفرجام را به جا و مقامى كه قبل از وقت مقرر و معيّن شده بود فرستادند و از چهار طرف سنگر ، لشكر ظفرپرور را مأمور فرموده ، بهادران ، مأمورين پاى قلعه را نيز اذن شليك توپ و تفنگ و رخصت شعلهافروزى نايرهء پيكار و جنگ دادند .
به فرمان خاقان گردون سرير * دليران جنگآور قلعهگير
همه سوى آن قلعهچه تاختند * لواى شجاعت برافراختند
به خمپاره و توپ كردند جنگ * برآمد فغان از نهاد تفنگ
ز قنپاره و توپ آتشفشان * به ميدان كين گشت محشر عيان
فرو ريخت گلّه ز توپ و تفنگ * به طيران درآمد عقاب خدنگ
گلوله به هرجا كه آمد فرود * عدو را ز ميدان گريزان نمود
ز هم كرد اعضاى آنها جدا * كه هر عضو مىشد جدا بر هوا
به يك ضرب مىكرد ده كس هلاك * فكندى به هر لحظه جمعى به خاك
شد از غرش توپ ثعباننشان * علامات روز قيامت عيان
ز غريدن اژدر كرهنا * هزبر فلك كرد گم دست و پا
ز آواز نقاره و طبل و كوس * شدى شور در گنبد آبنوس
ز غوغاى مردان دشت وغا * عيان گشت آشوب روز جزا
غرض اينكه افواج نصرتپژوه * به ميدان فشردند پا همچو كوه
چنان آتش فتنه افروختند * كه اعداى بدبخت را سوختند