به اطراف آن قلعهچه غازيان * نهادند از چارسو نردبان
وزان سو وزير و خوانين تمام * به اقبال خاقان دارا غلام
نموده علم تيغهاى كشش * ببردند بر برج سنگر يورش
ز جرأت ، دليران نصرتنمود * چو شعله نمودند ميل صعود
هرچند قدراندازان و تفنگچيان طايفهء بلوچ و متهوران جلادتنشان آن فئهء لجوج ، از فراز برج و بارهء حصار تفنگهاى ثعبانآثار آتشفشان و شعلهبار ساخته تير و تفنگ بسيار انداختند ، اما غازيان هزبرصولت نيروآزما و بهادران پلنگسطوت قلعهگشا ، توكل به جناب اقدس الهى و تكيه به قوت اقبال پادشاهى كرده و ريزش گلولهء تفنگ را از قبيل قطرات مطرات بهارى و رشحات سحاب كوهسارى شمرده ، به نيروى بازوى شهامت ، رايت دليرى و شجاعت در معركهء نبرد افراختند . آخر الامر نواى مسرتافزاى
« فَأَيَّدْنَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلى عَدُوِّهِمْ فَأَصْبَحُوا ظاهِرِينَ »
، به مسامع عساكر فيروزىقرين رسيد و نسيم كرامتشميم فتح و ظفر از مهبّ
« وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ »
بر پرچم علم پادشاه كشورگشا وزيد و روايح مشكين فوايح نصرت از گلشن فرحافزاى
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
به مشام بهادران موكب و الا رسيد . غازيان غيرتمند دشمنگير و شيرمردان صفشكن دلير ، دست به شمشير ، در ميان آن گروه دلسياه ريخته و زبان حال و قال به مضمون آيهء
« فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ »
گويا ساخته ، به شگرفكارى طالع خورشيد مطالع شهريارى ، مخالفين مخذولين را از پيش برداشتند و به موجب كريمهء
« ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ فَلا مُمْسِكَ لَها »
سنگر و سيبه و قلعهچه را به حيطهء تصرف و تسخير درآورده يك تن از قوم دشمن در سنگر باقى نگذاشتند .
به دشمنكشى تيغ افراختند * زمين را ز خون لالهگون ساختند
ز شمشير شد سينهها چاكچاك * ز خون گشت رخساره از گرد پاك
به اقبال شاهنشه حقپرست * بيفتاد بر فوج اعدا شكست
طايفهء بلوچيه در چارموجهء خذلان و نكال افتاده
« كَأَنَّهُمْ حُمُرٌ مُسْتَنْفِرَةٌ فَرَّتْ مِنْ قَسْوَرَةٍ »
رو به گريز نهادند و بسيارى كه از هراس غازيان جگرباخته و در ميدان مانده بودند و نه دست ستيز و نه پاى گريز داشتند ، لاچار دست از جان شسته و دل از خان و مان بركنده ، تن به قضا دادند .