تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 381

مساهمون:

ص٣٨١

ذكر امان‌خواه شدن مادر نصير خان با رؤساى معتبر بلوچستان و التجاى او به درگاه عرش‌بنيان و كيفيت سرافراز شدن نصير به عنايات نامتناهى ظل اللهى و نهضت اعلى حضرت قدرقدرت به‌سمت اشرف البلاد احمد شاهى

چون نصير خان از چهار طرف ابواب عافيت و نجات مسدود و اسباب خذلان و نكال مهيا و موجود ديده و به موجب كلمهء
« وَ قَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ » *
مغلوب رعب و هراس سطوت و صلابت سپاه اقبال گرديده بود ، بنابر آن در فكر چارهء كار افتاده و انديشه نموده دانست كه اگر طالب امان نشود و پناه به درگاه خلايق اميدگاه نبرد ، عنقريب دستگير بهادران دشمن‌گير گشته ، گرفتار غضب پادشاهى - كه نمونه از سخط الهى است - خواهد شد و سر و مالش به باد فنا و زوال خواهد رفت . لاجرم صلاح كار چنان و سود و بهبود خود در آن ديد كه مادر خود را به طريق نانوات به اتفاق ملّا محمد حيات و جمع ديگر از سركردگان نامى بلوچ براى استيمان و استغفار روانهء درگاه و الا سازد كه از در عجز و انكسار درآيند و از جانب او متعهد بندگى و خدمت‌گزارى گشته انابت و استغفار نمايند .
لهذا بگفتا به مادر ، نصير * كه اى مادر من ! مرا دست گير برو سوى درگاه شاه ز من * كه شايد شود عفو تقصير من به الحاح و عجز از ره انكسار * امان خواه از خدمت شهريار كه بخشد گناهم شه عفوكيش * شدم من پشيمان ز كردار خويش گناهى كه كردم ز نادانى است * سرانجام نادان پشيمانى است همين دفعه بخشد گناهم اگر ، * ز حكمش نپيچم از اين بعد ، سر كنم خدمت بندگانش مدام * نمايم به اخلاص‌كيشى قيام
القصه در حينى كه يكه‌تازان معركهء شهامت و نام‌آورى و شيرمردان ميدان جلادت و دلاورى ، مست و مدهوش نشأهء شجاعت و دليرى و سرگرم يورش و قلعه‌گيرى گشته كلاه از فرق مهر و ماه مىربودند و پادشاه مؤيد اقبال‌مند نيز بر فراز پشته بلند ايستاده ، سير كمان و شمشيربازى نبردآزمايان و مشاهدهء جان‌سپارى و سربازى مخالفان مىفرمودند ، چند نفر از سركرده‌هاى معتبر طايفهء بلوچيه شمشير و كفن در گردن افگنده و قرآن‌هاى مجيد بر روى دست گرفته و شفيع خود ساخته ، به اتفاق مادر نصير خان از
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 381 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى