تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 378

مساهمون:

ص٣٧٨
چون سنگر قلعه‌چه مشهور به تكيه و سنگر برج - كه در درب دروازهء جنوبى شاه‌مردان بر سر كوه واقع است - به تصرف غازيان نبردآزما درنيامده بود ، بنابر آن تسخير آن‌دو مكان پيش‌نهاد همت بندگان سلطان سلاطين زمان گشته ، حكم همايون به نفاذ مقرون شد كه شاه ولى خان وزير با فوجى از بهادران دشمن‌گير ، بر سر برج سنگر يورش برده به تسخير سنگر و سيبه و استيصال طايفهء بلوچيه پردازد و برخوردار خان به اتفاق شاه‌پسند خان چرخچىباشى و امير خان چنداول‌باشى و دسته‌هاى غلام قشرنهاى ايچكزايى و اسحق‌زيى و جوانشير و ديگر غازيان قلعه‌گير ، از طرف شرقى برج سنگر - كه شاه ولى خان وزير مأمور به تسخير آن شده بود - رفته و شعله‌افروز نايرهء دار و گير گشته ، طايفهء بلوچيه را مضطر و سنگر را مسخر سازد و خان جان خان ، وزير پادشاه تائيد سپاه تيمور شاه و جعفر خان قوللر آقاسى و انزله خان ناظر و حاجى جمال خان باركزيى و نارو خان نورزيى و قبول خان و ندا خان و خوشحال خان باميزيى هريك با قشونهاى تحت خود از جانب دست چپ وزير - كه طرف مغربى سنگر مزبور است - رايت شهامت و مردانگى برافرازند و همگى در قلع و قمع اهل نفاق با يكديگر اتفاق كرده و به هيأت مجموعى زور آورده ، تزلزل در بناى ثبات و قرار آن تيره‌بختان برگشته‌روزگار اندازند و مقرر شد كه عبد اللّه خان ديوان‌بيگى و حجت خان ضبطبيگى - كه هر يكى در شجاعت و مردانگى رستم ثانى و شير بيشهء بسالت و پردلى مىباشند - در تسخير قلعهء مشهور به تكيه ، كمر همت و دلاورى بر ميان بسته ، از تصرف مخالفان برآورند و از جانب مغربى قلعهء مزبور عبد الرحمان خان باركزيى با توپ‌چيان فرنگىنژاد آتش‌دست ، سرگرم معركهء دشمن‌سوزى گشته ، به افكندن خمپاره و توپ ، سپاه بلوچ را مغلوب و منكوب نمايند و بقيه امراى عالىمقام و ساير خوانين عظام ، با رؤسا و سركردگان سپاه نصرت‌فرجام ، آماده و مهيا بوده ، مستعد و منتظر فرمان باشند و هر وقت كه اشارت فيروزى بشارت به صدور پيوست و نايرهء جدال و قتال مشتعل گشت ، هركس از طرفى كه مأمور شده آثار جلادت و دليرى به ظهور آورده و از چهار طرف به سنگر دروازه و برج حصار يورش برده و سيبه و سنگر را مسخر كرده ، نصير را دستگير سازند .
چو پايان پذيرفت گفتار شاه * شدندش ثناگو سران سپاه به مدح و ثنايش گشودند لب * نمودند عرض از طريق ادب كه اى بهترين سايه كردگار * تو را عمر و دولت بود پايدار