در بيان برآمدن طايفه بلوچيه از سنگر خود به عزم شبيخون و مغلوب شدن آنها به نيروى بازوى بهادران ظفرمقرون و ذكر اشتعال نيران حرب و جدال ميان مخالفان و سپاه اقبال و تسخير درآمدن سنگرهاى آن فئهء وخامتمآل
طايفهء بلوچيه كه از غازيان عظام انهزام يافته و سنگر و سيبهها را گذاشته از ضرب شمشير بهادران شيرگير فرار بر قرار اختيار نموده بودند ، بعد از رسيدن به قلعه ، طوطئه و تمهيد كرده ، گروه كثير از متهوران ايشان به هيأت مجموعى در شب همان روز به كمال جلادت و دليرى ، به قصد دستبرد و شبيخون از قلعهء قلات برآمده بهسمت سنگر شاه ولى خان وزير تاختند و در آن تيرگى شب شورش و غوغا در ميان مردم انداختند . به مجرد مشاهدهء خيرگى آن گروه شرير ، شاه ولى خان وزير با طلايهداران دشمنگير و جانبازان معركهء دار و گير - كه تيغ و سنان به كف گرفته و مانند مژگان از عين بيدارى صف بر صف پيوسته بهسان انجم و اختر از نگاهبانى و محافظت سيبه و سنگر طرفة العين نظر نبسته بودند - برآمده به آن گروه خذلانپژوه درآويختند و بعد از كشش و كوشش آنها را مغلوب و منكوب نموده و از معركه انهزام داده ، خون جمع كثيرى به خاك هلاك ريختند .
چون قبل از وقوع فتح و كشش ، خبر اين شورش به عرض ايستادگان پايهء سرير خلافتمصير رسيده بود ، لاجرم اشارت فيروزىبشارت به صدور پيوست كه جمعى از سركردگان و سرداران سپاه اقبال ، بر سبيل استعجال به كمك شاه ولى خان رفته متوجه استيصال مخالفين خذلانمآل شوند . حسب الفرمان قضا جريان خان جان خان ، وزير پادشاه تائيدسپاه تيمور شاه و انزله خان نسقچىباشى و بارو خان نورزيى و جمع ديگر از خوانين اخلاصشعار ، با فوجى از عساكر نصرتمآثر ، به طريق سرعت ايلغار كرده خود را به شاه ولى خان وزير رسانيدند . هرچند قبل از رسيدن مشار اليهم طايفهء بلوچ انهزام يافته راه فرار پيموده بودند ، اما خوانين مزبور به مقتضاى غيرت و حميت به تعاقب گريختگان شتافته و خود را به آنها رسانيده شعلهافروز نايرهء حرب و جدال گرديدند و به شگرف كارى اقبال شهريارى به آنها غالب و مستولى گشته و جمع كثيرى كشته ، سرهاى آنها را برداشته و رايت مراجعت به جانب افراشته ، رؤوس مقتولين را از نظر عاكفان بارگاه عظمت و شان گذرانيدند .