ضرب نكشيدند . جماعت بلوچيه نيز با تير و سنگ و تيغ و تفنگ پيكار جنگ نموده كوششهاى بليغ به ظهور رسانيدند .
دو لشكر چو بر يكدگر تاختند ، * بسى كشته بر خاك انداختند
خدنگ از دو جانب فروريختند * به خون ، خاك ميدان درآميختند
گلوله فروريخت همچون تگرگ * در آن وقت شد گرم بازار مرگ
چنان نيزه را در زره رفت نيش * كه افعى درآيد به سوراخ خويش
پس از جنگ نيزه به دشت وغا * ز هر سو علم گشت شمشيرها
ز برّنده صمصام تاركشكاف * شكاف اندر آمد ز سر تا به ناف
عاقبت ، كار به جايى رسيد كه جانبين تير و تفنگ و كارد شمشير و خدنگ و يراق و اسلحهء روز جنگ دور انداخته با يكديگر دست و گريبان شدند و لگد و مشت بر پهلو و پشت كوفته و سخنهاى سخت و درشت به هم گفته ، به كشتىگيرى و فن دست و گردن مىشكستند .
چو بگذشت كار از حسام و خدنگ * به مشت و تبرزين نمودند جنگ
دليرانه دست و گريبان شدند * چو درياى قلزم خروشان شدند
گلو و گريبان گرفتند چست * نه گردن به جا ، نى گريبان درست
درآمد به بند كمرگاه دست * كمرها گسست و كمرگه شكست
تا اينكه به يارى حضرت بارى و مددكارى اقبال شهريارى ، شكست فاحش بر طايفهء بلوچ افتاد و بهادران جلادتنشان سنگرهاى سمت مغربى و شمالى قلعه را جبرا و قهرا از آن جماعت وخيم العاقبت گرفته متصرف گرديدند و در اين روز دار و گير ، جمع كثير از آن گروه شرير ، قتيل و اسير گشته به سزاى كردار ناهنجار رسيدند . مجملا روز ديگر كه سلطان سپهر اخضر و پادشاه زرينكلاه خاور ، به عزم جهانگشايى و آفاقگيرى ، بر اشهب تندرفتار فلك دوار سوار شده همت به تسخير حصار آسمان گماشت ، شاهنشاه مؤيد تائيدسپاه نيز به هزاران عزّ و جاه ، برابرش برقوش گيتىنورد برآمده و بهسمت سنگر مغربى قلعه توجه فرموده ، بعد از ملاحظهء جا و مكان ، رايت عظمت و شان بر زير تپه كوهى كه طرف مغرب و تيررس حصار بود افراختند .
برآمد به آن كوه آفاقگير * چو خورشيد انور به چرخ اثير
شد از مقدم شاه داراشكوه * چو لعل بدخشان همه سنگ كوه