خان جان خان وزير بارگاه پادشاه خورشيدكلاه تائيدسپاه ، تيمور شاه ، و محبت خان ضبطبيگى و جعفر خان قوللرآقاسى و على بيگ خان جزايرچىباشى و باقى خوانين و سركردگان جلادتنشان ، با توپخانهء قيامتنشانه از جانب مشرقى قلعه ، سنگرهاى محكم بسته ، تسديد راه فرار طايفهء بلوچ نمايند و آن گروه ادبارپژوه را در تنگناى محاصره انداخته دمار از روزگارشان برآرند . فرمانبران بر وفق فرمان قضاجريان عمل نموده هر سركردهء بسالتكيش با غازيان و بهادران تحت خويش ، بهسمت معيّن و مقرر سيبه و سنگر بسته ، به حراست آن جماعت وخيم العاقبت مشغول شدند . هنگام شب ، شهريار عدوبند كشورگشا ، خود به نفس نفيس و الا به سر سنگر و سيبهها رفته ، سير و نظارهء كماندارى و ملاحظهء آگاهى و هوشيارى بهادران نبردآزما فرموده هريك را به بخشش سيم و زر موفور خوشدل و مسرور نمودند .
در آن شب شهنشاه انجم سپاه * به هر سنگرى دور زد همچو ماه
به نامآوران اسب و انعام داد * قلوب سپه را به زر كرد شاد
چو شب رفت و روز دگر شاه مهر * برآورد تيغ از نيام سپهر
خديو جهان ، شاه گردونسرير * بگفتا كه افواج تحت وزير
نمايند تكيه به اقبال ما * بگيرند از اهل كين سيبهها
و حكم همايون به نفاذ مقرون شد كه شاه ولى خان وزير با بهادران شيرگير ، بر سر سنگر مغربى طايفهء بلوچ يورش برده سنگر و سيبهء آن جماعهء لجوج را به حيطهء تصرف و تسخير درآورده و حسب الواقع در تنبيه و تأديب فئهء شقاوتنصيب كوشيده دمار از روزگارشان برآورد .
به تدبير با فوج نصرتپژوه * گذارد قدم او به بالاى كوه
كند حمله بر سنگر دشمنان * به آنها بغرّد چو شير ژيان
سپاه عدو را كند زيردست * به خصم بدانديش آرد شكست
به فرمان خاقان آفاقگير * روان شد به تأديب دشمن ، وزير
شاه ولى خان وزير و غازيان دشمنگير ، دل بر فضل و كرم جناب اقدس الهى و اقبال بىزوال پادشاهى بسته و يك پاس از شب گذشته متوجه فراز كوه گشته و آن سنگلاخ صعب را به قدم سعى و همت پيموده ، نايرهافروز قتال و جدال گرديدند و تا هنگام طلوع صبح ، معركهء گير و دار و بازار جنگ و پيكار گرم داشته ، دست از آلات حرب و ادوات