پس از رفتن خان نصرتلوا * خديو جهان هم ز شهر صفا
بجنبيد با لشكر بىشمار * به تعجيل شد عازم قندهار
بعد از ورود اعلى حضرت ظل اللهى به اشرف البلاد احمد شاهى ، معروض ايستادگان پايهء سرير خلافتمصير گرديد كه دوست محمد خان و عبد الوهاب خان و صاحب خان و دلاور خان بريجى و زين خان و دليل خان و عنايت خان و خضر خان و غيره غازيان بركى و وردك - كه سابقا مأمور به توقف شورابك شده بودند - به طريق چپاول متوجه بشكى و خاران گشته و در آن جانب به قلعهاى از قلعههاى طايفهء بلوچيه يورش برده قلعه مزبور را جبرا و قهرا به حيطهء تصرف و تسخير درآوردهاند ؛ گروه كثير اسير و دستگير نموده و موازى سيصد و پنجاه نيزه سر از آن گروه فتنهپرور گرفته با غنيمت بسيار مراجعت به شورابك كردهاند . نصير خان اين خبر را شنيده و ننگ بلوچى دامنگير او شده ، با قشون بىشمار و لشكر بسيار بر سر شورابك ايلغار نموده است . دلاوران قلعهدار ، سپر ممانعت و مدافعه بر رو كشيده در محافظت و محارست قلعههاى خود كوشش بليغ به ظهور رسانيدهاند . طايفهء بلوچ چون سعى خود را بيهوده و پوچ يافته ، دست از شورابك برداشته متوجه تسخير قلعهء ميرزا مصطفى خان بريجى گرديدهاند و لقمان خان حاكم شورابك و عبد الوهاب بريجى و زين خان وردك و باقى غازيان و بهادران مأمورين شورابك نيز با قشونهاى آراستهء خود به مجادله و مقابلهء آنها شتافته و آثار شهامت و مردانگى به ظهور رسانيده و آن جماعهء وخيم العاقبه را شكست داده ، از حوالى قلعه پس نشانيده . لذا آن فئهء مغلوب و منكوب ، به موضع توب - كه مشهور به توب شهدا و ميان محال شورابك واقع است - رفته و باز روز ديگر بر سر قلعهء ميرزا مصطفى خان يورش برده از قوت اقبال ابدى اتصال سايهء ذو الجلال ، بار ديگر مغلوب گشته بهسمت توب طريق هزيمت پيمودند و نصير با جمعيت كثير در آنجا نشسته است و هر روز بههمين نهج فيما بين طرفين و ميان فريقين حرب و جدال واقع مىشود و اكنون كه آوازهء آمدآمد سپاه اقبال ، پردهگشاى مسامع سكنهء آن محال شده است ، نصير با جمعيت كثير از جايى كه بود دو منزل پيشتر آمده و مستعد حرب و جدال و آمادهء خذلان و نكال مىباشد و به كثرت متجنّدهء طايفهء بلوچيه غرور موفور دارد . چون اخبار خيرگى آن رهنورد تيهضلالت و سرگشتگى به نهجى كه ذكر شد به وضوح پيوست ، چهرهء غيرت شاهانه افروخته قطع و فصل كار او به قبضهء شمشير تيز كه جواب نافهمان باطلستيز محول به زبان اوست ،