بيت الشرف دولت و اقبال رسيده ، در هنگام بار عام كه خاقان انجمحشم ثريامقام ، متوجه سان و مشغول ملاحظهء عساكر فيروزىفرجام بودند ، كامياب سعادت ملازمت گرديدند .
گل گلشنآراى شاهنشهى * چراغ شبستان ظل اللهى
فرازندهء افسر عزّ و جاه * شه بن شهنشاه تيمور شاه
به تسليم شه دست بر سر نهاد * ز روى ادب دست بسته ستاد
وز آن پس زبان فصاحت گشود * دعا و ثناى شهنشه نمود
بخواندش ز رأفت شهنشاه پيش * طلب كرد او را به نزديك خويش
گرفتش در آغوش ، از فرط مهر * بزد بوسه بر روى خورشيدچهر
چو دل ، داد او را به پهلوى جا * نوازش نمودش فزون ز انتها
نشستند باهم ، دو مالكرقاب * قران كرده با هم مه و آفتاب
بسى ملك كابل كشيد انتظار * كه روزى چنين بيند از روزگار
در بيان نهضت اعلى حضرت ظل اللهى از دار السلطنهء كابل به جانب اشرف البلاد احمد شاهى و ذكر ديگر صادرات آن اوقات
القصه چون اخبارات فسادانگيزى نصير خان و وفور جمعيت آن رهنورد فيافى بغى و عصيان ، هر روز معروض ايستادگان پايهء سرير عرشتوأمان مىگرديد و عرايض سرخيلان ايلات ، مشعر بر اينكه نصاب جمعيت نصير خان به يك صد هزار كس رسيده و تا موكب ظفركوكب نصرتنشان نهضت بهسمت بلوچستان نفرمايد ، از عهدهء دفع شرّ او نمىتوانند برآمد ، متواتر و متوالى بهنظر انور مىرسيد . بنابر آن نايرهء غضب شاهانه دربارهء نصير التهاب يافته و وصول اين اخبار موحش ، عايق عزم سفر هندوستان و مانع استيصال طايفهء مرهتهء ضلالتنشان گشته ، تنبيه و تأديب نصير كه در قرب جوار ، با اين حركت ناهنجار دليرى كرده بود ، پيشنهاد همت عليا گرديد .
چو تنبيه آن خيرهء بدشعار * بشد وجههء همت شهريار
به احضار افواج و خيل و حشم * شد از دفتر شاه صادر رقم
خاقان مؤيد صاحبعزم و سلطان جمشيد بزم رستمرزم ، قبل از حركت رايات عاليات ، دوست محمد خان بريجى و زين خان وردك و خضر خان هزاره و دليل خان و عنايت خان