تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 364

مساهمون:

ص٣٦٤
حراست قلعه گماشته ، حتى المقدور در مدافعه مىكوشيدند ، تا اين‌كه سرب و گلولهء قلعگيان به اتمام رسيد و در عوض سرب ، گلولهء طلا و نقره گداخته و گلوله ريخته در تفنگ پر كرده به دشمن مىزدند و از فقدان آذوقه ، گوشت گاو و خر و اسب و ميته مىخوردند و هر روز مسرعان به پايهء سرير اعلى فرستاده حقيقت حال تنقيص آذوقه و عسرت و تنگى اهل قلعه عرض مىكردند .
چو شد اين حقيقت به كرّات عرض * چنان گشت بر ذمّت شاه فرض كه لشكر كشد سوى ملك بلوچ * ز كابل بكوبد فرو كوس كوچ لهذا مقرّر شد از پيشگاه * كه شاه فلك‌قدر ، تيمور شاه ز پيشاور آيد به پاى ركاب * ز الطاف بىحد شود كامياب
به موجب فرمان واجب الاذعان ، رايات عاليات پادشاه تيمور شوكت سكندرشان و الويهء جاه و جلال شهريار سعادتمند كامران ، از الكاى پيشاور ارتفاع يافته طليعهء سپاه نصرت‌فرجامش در همين ايام ميمنت‌انجام ، وارد موضع بتخاك ، سه فرسخى دار السلطنهء كابل گرديد .
چو بشنيد خاقان صاحب شرف * كه نزديك آمد گرامى خلف از اين مژدهء نيك شد شادمان * به فرمانبران داد فرمان چنان كه خدمت‌گزاران درگه تمام * امير و وزير و همه خاص و عام به تقبيل درگاه عرش‌انتما * شتابند همراه شهزاده‌ها
امراى كامكار ذى شوكت و سرداران ذوى الاقتدار هزبرصولت و ساير خوانين عظمت‌آئين نامور ، سركردگان ذىشان لشكر ظفرپيكر ، در ركاب شاهزاده‌هاى عالىمنزلت والامقدار بلنداختر ، در استقبال آن شهسوار عرصهء دولت و اقبال استعجال كرده ، به احراز ملازمت او چهرهء اعتبار برافروختند و از تلثيم عتبهء سپهر تعظيم ، سرمايهء سعادت و افتخار اندوختند . بعد از حصول ملاقات بهجت‌علامات ، شاهزاده‌هاى خجسته‌صفات آن بدر منير را هاله‌وار در ميان گرفته و امراى نام‌دار و سپهسالاران عالىمقدار و عساكر نصرت‌مآثر ظفرشعار نيز از عقب و يمين و يسار مانند خيل كواكب سيّار ، صف بسته در ظلّ علم‌هاى خورشيدتاب نورافشان كه چون رايت آفتاب از اوج آسمان درخشان بود ، هريك به جا و پايهء خويش در موكب نصرت‌كيش متوجه شهر گرديدند و آن مهر سپهر سرورى و آفتاب فلك برترى ، به هزاران عزّت و جلال ، به