ولايت لاهور برآمده ، علم رجعت به جانب مملكت دكهن افراختهاند . چون مطمح نظر آفتاباثر اين بود كه آن گروه مخذول را گوشمال معقول داده به سزاى ناهنجار رسانند ، لاجرم بعد از اصغاى اين خبر به جمعآورى لشكر ظفرپيكر پرداخته ، مىخواستند كه با قشونهاى جريده و جرّار به جناح استعجال تعاقب آن فئهء ضال نمايند . در خلال اين حال ، نصير خان بلوچ خيال محال و آرزوى پوچ نموده ، سر از ربقهء اطاعت و فرمانبرى پيچيد و سالك طريق معصيت و نافرمانى گشته و از منهج قويم عبوديت و مسلك مستقيم فدويت ، انحراف ورزيده و به اين تقريب تنبيه و تأديب كفرهء شقاوتنصيب به عقدهء تأخير و تعويق افتاده ، قلع و قمع طايفهء بلوچيه بر ذمت سمت خاقانى لازم و متحتّم گرديد .
شرح كيفيت مخالفت نصير خان بلوچ حاكم بلوچستان و ورود پادشاه خورشيدكلاه تيمور شاه از الكاى پيشاور به درگاه عرشبنيان
سابق گزارش يافت كه در حين حركت اعلى حضرت ظل اللّهى از اشرف البلاد احمد شاهى ، مقرر شده بود كه نصير خان حاكم بلوچستان تدارك سفر هندوستان ديده ، كمر اخلاص و جانفشانى بر ميان بندد و خود را در ولايت كابل به ركاب ظفرانتساب رسانيده ، فيضياب سعادت ملازمت و زمينبوسى گردد . هرچند مشار اليه به موجب فرمان قضاجريان به جمعآورى قشون بلوچ پرداخته و رايت عزيمت افراخته وارد منزل كورك گرديده بود ، ليكن در آن بين ، خبر وحشتاثر عارضهء پيكر كرامتمظهر همايون را - كه مدار ربع مسكون است - شنيده و طايفهء مرهته را كه در ممالك هندوستان بو الفضولى و طغيان نموده بودند ، بر سپاه اقبال مستولى تصور كرده ، خيال محال نمود و تخم تمنّاى بى جا و بذر هوس و هوا در مزرع دل ريخته ، به فكر باطل و انديشهء تباه و عاطل افتاد و قدم در صحراى محالانديشى و بو الهوسى نهاد و چشم از حقوق عاطفت خديو قدرقدرت پوشيده و آرزوى تسخير محالات قندهار نموده ، رو از آستان اقبالآشيان برتافت و توفيق عتبهبوسى - كه سرمايهء سعادت جاويدانى و پيرايهء دولت دو جهانى او بود - درنيافت و قريب شصت ، هفتاد هزار قشون از شال و مستنگ و قلات و گيج و مكران الى درياى شور - كه محال نشيمن آن اتباع و اشياع شيطان مىباشد - فراهم آورد .