تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 363

مساهمون:

ص٣٦٣
در كوه خواب كرده به يك‌جاى با پلنگ * در دشت آب‌خورده به يك حوض با ذئاب يا زنده همچو يوز و شكم‌بنده همچو خرس * درّنده همچو گرگ و رباينده چون كلاب
و خانوارى احشامات بلوچ را از سمت كوهستان دسترس غازيان درّانى كوچانيده و در قلعهء قلات برده سكنا داد و زيادتى خانوارى بلوچيه كه در قلعه جا نشده بودند ، به‌طرف پيله - كه راه آن مشتمل بر كوهستانات عظيم بسيار بلند و محتوى بر قلعه‌جات محكم فلك‌مانند است - فرستاد و غلّات كيجى و شال و مستنگ و غيره محالات بلوچستان را تمام جمع و در قلعهء قلات انبار نموده ، كمر به مخالفت و نافرمانى بست و حسب الواقع تهيه و تدارك قلعه‌دارى و قلعه‌گيرى ديده و در شال سنگر بسته با قشونهاى جريده و جرّار نشست و در آنجا اكثر اوقات به طوايف بريجى و ترينى و كاكرى و باميزى و غيره افاغنهء سكنهء احمد شاهى ، تطاول و دست‌اندازى كرده و بناى تاخت و تاز گذاشته بود . طوايف مزبور نيز به پشت‌گرمى قوت اقبال ابدىاتصال پادشاه مظفر و منصور ، كمر به مدافعه و جدال بسته ، با وجود قلت جمعيت ، افواج متكاثر او را به فحواى « و كم من فئة قليله غلبت فئة كثيرة » به اذن اللّه مغلوب و منهزم مىساختند و در هر رزم جمع كثيرى به خاك هلاك مىانداختند . از آن جمله روزى جماعهء كاكرى به حسب اتفاق با اهل بغى و نفاق ، دچار معركه‌آرايى رزم و پيكار شده به مدافعه و مجادله پرداختند و رستم خان بلوچ را با چند نفر سركردهء ديگر كشته رايت مردى افراختند . القصه در اين مقدمه ، كل سكنهء بلوچستان با نصير خان عهد و ميثاق در ميان آورده اتفاق نموده بودند كه تا جان دارند ، از براى او كشش و كوشش نمايند . ليكن مير جهانى خان و مير جنگى خان و مير چاكر خان و مير آدم خان ، برادران قايم خان بلوچ و فاضل خان پسر مشار اليه پاس اخلاص و حقوق نمك‌خوراكى اوجاق كيوان رواق را منظور داشته ، پا از دايرهء ادب بيرون ننهادند و نصير خان را نيز در لباس دوستى از اين حركت مانع مىبودند ، اما به مضمون اين‌كه .
با سيه‌دل چه سود ، گفتن وعظ * نرود ميخ آهنين در سنگ
نصايح ايشان به آن جاهل نادان سودمند نگرديد . مشار اليهم ترك رفاقت او كرده در قلعهء اسكل‌كوه ، محل سكنايى ايشان كه در يك فرسخى قلعهء قلات واقع است رفته و در به روى نصير بسته ، راه مخاصمت گشودند . نصير خان قلعهء ايشان را محاصره كرده شروع در لوازم قلعه‌گيرى گيرد . مومى اليهم دامن مردى بر ميان جان استوار ساخته و همت بر