موكب ظفركوكب طلبيده ، تابستان به دار السلطنهء كابل ييلاق نمايند و بعد از انقضاى ايام تابستان ، در موسم خزان با جيوش بحرخروش و غازيان كينهكوش و بهادران ظفر همدوش ، رايتافراز معركهء دشمندازى و خصمسوزى گشته ، رو به ممالك وسيع المسالك هندوستان فرمايند . لاجرم ارقام مرحمتتوأمان به سرافرازى محمد نصير خان حاكم بلوچستان و ساير سرداران و سركردگان لشكر اقبال همعنان ، شرف نفاد يافته مقرر شد كه همگى با سپاه فيروزىدستگاه ، عزيمت درگاه آسمانجاه نموده ، در ولايت كابل جبههء بندگى به آستان ملايكپاسبان سايند . بعد از ارسال ارقام قضاتوأم ، به تاريخ دوازدهم ماه شعبان المعظم ، الويهء نصرت بر همعنانى تائيدات ايزد دادگر و همركابى سپاه فتح و ظفر ، از بلدهء احمد شاهى ارتفاع يافته ، كوكبهء و الا ، محل مشهور به منزلباغ را زيب و زينت اعلى عليين بخشيد و آن باغ طراوتنشان ، از ميامن قدوم ميمنتلزوم شهريار زمين و زمان ، رشكافزاى حدايق جهان شده ، سر هر شجرى از اشجارش به ذروهء سدرة المنتهى رسيد .
روز ديگر در آن منزل خيراثر ، مزاج وهّاج اشرف از طريق اعتدال منحرف گشته ، تب محرق عارض ذات فرخندهصفات همايون گرديد و ايام آن عارضه به ده پانزده يوم انجاميد . حكيمان عيسىدم و طبيبان مسيحاقدم ، به معالجه و مداوا پرداخته در ازالهء مرض كوشش موفور و سعى مشكور فرمودند و جميع امرا و اركان دولت نذورات و صدقات به ارباب استحقاق داده ، به هر چيزى كه بيشتر تعلّق داشتند ، تصدق فرق فرقدانساى مبارك نمودند ؛ تا آنكه الطاف حكيم على الاطلاق شامل حال پادشاه حميدهاخلاق شده ، از شفاخانهء « ما هو شفاء رحمة للمومنين » ، شفاى عاجل و صحت كامل داد و ذات اشرف رو به عافيت و بهبود نهاد . ابواب مسرت و شادمانى به روى اعالى و ادانى مفتوح گشت ، فحمدا له ثمّ حمدا له . بعد از صحت يافتن ذات كثير البركات مجمع الحسنات ، موكب نصرتآيات از منزل مزبور حركت نموده به طى طريق اقبال پرداخت و صيدافگنان و شكاركنان قطع منازل و مراحل كرده ، به تاريخ هفدهم ماه رمضان المبارك ، دار السلطنهء كابل را مركز الويهء فلكفرسا ساخت و در همين اوان سعادتاقتران ، عرايض راجههاى جمو و كوهستانات كشمير به درگاه پادشاه سپهرسرير رسيده ، چنان به وضوح انجاميد كه طايفهء مرهته آوازهء آمدآمد سپاه اقبال و طنطنهء كوس رعدآهنگ غازيان فيروزىمآل را شنيده و سه منزل يكى كرده طبل كوچ را نواختند و از
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 361
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٣٦١