و اشرف ازمنه و اوقات ، بر ادهم جهانپيماى گيتىنورد و اشهب كوهپيكر هامونگرد برآمده ، رايات فتح و ظفر بهسمت الكاى پيشاور افراشتند .
بعد از ورود به منزل وزيرآباد ، ارباب بغى و عناد ، با موازى دويست هزار پياده و سوار خود را به عقب موكب فيروزىشعار رسانيده و به مير هزار خان دچار گشته ، طرح رزم و پيكار انداختند . پادشاه موفق منصور كه از درياى مزبور عبور فرموده بودند ، به معاينهء خيرگى آن رهنوردان طريق سرگشتگى ، چون شير ژيان و ببر دمان آشفته و خشمگين گشته از فرط غيرت و شجاعت كه جبلى و فطرى آن حضرت است ، خواستند كه خود به ذات مقدس و وجود اقدس ، به عزم استيصال آن گروه مغرور از درياى مذكور عبور فرمايند . ليكن خان جان خان وزير و باقى امراى صايبتدبير صلاح در عزيمت پادشاه سپهرسرير نديده ، به هزار عجز و الحاح ، مانع حركت آن حضرت گرديدند و حسب الامر اعلى قشونهاى مغليه و اوزبكيه را از موكب منصور مأمور به عبور كرده ، به كمك مير هزار خان فرستادند . هرچند بهادران نبردآزما و مبارزان جلادتانتما در آن روز قيامتآشوب به قوت بازوى دشمنكوب ، كشش و كوشش خوب نموده و محاربات عظيم با غنيم لئيم كرده ، دادمردى و مردانگى دادند ، اما چون افواج كفرهء ضلالتمآب در كثرت و انبوهى زياده از تراكم سحاب بودند ، كار از پيش نرفته و كشش و كوشش منفعتى نبخشيده ، مآل حال آسيب عين الكمال به سپاه اقبال رسيد و مير هزار خان الكوزيى - كه به چنداولى لشكر مقرر شده بود - با ياسين غلجايى در آن حيص و بيص بهدست استيلاى مقاهير افتاده مبتلا و دستگير گرديد و در اين رزمگاه محشرآثار از سركردگان نامدار ، اللّه يار خان داروغهء صندوقخانه و اميد خان قابوچىباشى و حاتم خان شاه سيون به درجهء شهادت فايز گشته ، راه منزل آخرت پيمودند و بقيهء قشون متوجه اردوى همايون شده ، نقد حيات از آن آشوبگاه قيامت علامات ربودند و كفرهء فسادانديش نيز صلاح در توقف خويش نديده ، به گام سرعت مراجعت به لاهور نمودند . خان جان خان وزير كه پادشاه سپهرسرير را از وقوع قضيهء شكست غازيان حقپرست دلگير و افسردهخاطر و در استيصال كفرهء فسادمآثر ، مبرم و مصر ديده بود و بنابر بواعث چند ارتكاب و مبادرت در جنگ نمىتوانست نمود ، به انواع تمهيدات و تدبيرات شعلهء غضب قيامت لهب پادشاه والانسب را منطفى ساخته ، محرّك اردوى كيهانپو گرديد و اعادى بىنام و ننگ را به زبان تير و تفنگ ، جواب داده در ركاب ظفرانتساب آن مهر سپهر عظمت و شهريارى ،
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 359
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٣٥٩