شه كوهتمكين عالمپناه * خديو جهانبخش تيمور شاه
چو بشنيد از منهيان اين خبر * به سرعت فرستاد فوج دگر
كه خود را رسانند در پيش او * ببندند ره بر سپاه عدو
ز گردان لشكرشكن شش هزار * روان شد به امداد آن نامدار
به سردارى فوج نصرت يزك * تعيين شد سرافراز خان ختك
مشار اليه با شش هزار سوار جرّار از قشونهاى اتك و ختك ، از حضور فيض گنجور مأمور به كمك گشته و ايلغار كرده در بست جالندر به مراد خان مير بخشى پيوست آن پلنگ قلعهء شهامت و مردانگى ، بعد از ورود سپاه كمكى ، مصمم ميدان كارزار و آمادهء معركهء گيرودار شده و رايت جرأت افراخته ، به عزم رزم ، ميان همت مضبوط و محكم بست . آدينه بيگ خان نيز ميرزا بيگ خان ازبك و صديق خان و راجه بهيوب چند و بخشيده بيگ خان بخشى را با دوازده هزار سوار جرّار از نوكران قديم خويش و سى هزار نفر از هنود ضلالتكيش ، مأمور ميدان كرده به محاربهء مراد خان فرستاد و در سواد قريهء پهگواره تلاقى فئتين و مجادلهء عسكرين اتفاق افتاد . سرافراز خان ختك كه با مراد خان صفايى نداشت و قبل از وقت از كثرت سپاه آدينه بيگ خان خايف و هراسان گشته ، نقش خوف و وسواس و خط رعب و هراس بر لوح ضمير مىانگاشت ، در عين گرمى هنگامهء حرب و پيكار و كوشش بهادران جلادتآثار ، پشت به معركهء كارزار نموده رو به وادى فرار نهاد و به اين سبب پاى ثبات و استقامت لشكريان مراد خان از مضمار هيجا لغزيده سلك جمعيتش بار ديگر از انتظام افتاده و مشار اليه با قشونى كه همراه داشت رايت رجعت به جلالآباد لاهور افراشت . هرچند آدينه بيگ خان بعد وقوع اين دو فتح - كه از تقديرات ربانى و قضاياى آسمانى نصيب او شده بود - مغرور گشته ، خود را رستم روزگار مىپنداشت ؛ اما از آنجا كه سطوت شديد الصولت اقبال پادشاهى رعبافگن دل وحشتمنزل آن رهنورد طريق گمراهى گرديده بود ، چون سيماب بىقرار و قرين خوف و اضطراب شده ، جرأت توقف در آن ولايت ننمود و از وفور بيم و تشويش اكتفا به جمعيت خويش ننموده و به عزم آوردن راگهو و ملهار ، سركردگان طايفهء مرهته - كه به اغواى غازى الدين خان بر سر عبد الصمد خان صوبهدار سرهند رفته ، جنگ و پيكار داشتند - متوجه ولايت مزبور گرديد و در آنجا با كفرهء مارق منافق متحد و متفق گشته به خان مزبور پيچيد . آخر الامر او را به بهانهء صلح و سازش از پرخاش و آويزش و كشش و