كوشش منع نموده ، به عهد و قسم از قلعهء سرهند بيرون طلبيد . مشار اليه كه بهجهت عدم استعداد و اتمام اسباب قلعهدارى ، طالب صلح و راغب سازگارى و راضى به باجگزارى و خراجسپارى شده بود ، از راه ناچارى دست از محاربه و قلعهدارى برداشته و سخن دروغ از صدق بىفروغ او را راست پنداشته ، براى مصلحت كار به عزم ملاقات راگهو و ملهار از قلعهء سرهند برآمد . نظم
برآمد ز قلعه چو آن نامور * اعادى بدبخت نكبتاثر
مقيد نمودند او را نخست * كمرها به تاراج بستند چست
نكردند ترك نزاع و نفاق * گرفتند از نوكرانش يراق
بعد استيصال عبد الصمد خان و تاراج نمودن اموال قلعگيان ، آدينه بيگ شقاوتنصيب ، طايفهء مرهته را به مواعيد ابلهفريب ، تحريك و ترغيب به رفتن پنجاب كرده به اتفاق آن گروه بتپرست باطلپژوه ، عازم ولايت مذكور گشته كمر شرارت و فسادانگيزى بست .
پس از رسيدن اين اخبار به مسامع حقايقمجامع پادشاه تيمور شوكت والاتبار ، خان جان خان ، سردار را - كه وزير و صاحباختيار آن سركار بود - با ده دوازده هزار سوار جرّار ، از حضور فيض گنجور مهرآثار به مدافعهء آن جماعهء ضلالتشعار مرخص و مرحلهپيما گشته ، در جلالآباد به مراد خان مير بخشى و قشونهاى سابق پيوست . در اثناى اين حال به وضوح انجاميد كه جميع متمرّدان و مفسدان آن ممالك به راگهو و ملهار و آدينه بيگ اتفاق نموده قريب دويست پنجاه هزار نفر پياده و سوار فراهم آمدهاند و من حيث المجموع براى جدال و قتال مهيا و آمادهاند . چون قشون همراهى خان جان خان در مقابل افواج دشمنان نامعلوم و در جنب كثرت آن گروه انبوه ناپيدا و كالمعدوم بود و به علاوه اين رؤسا و سركردگان سپاه پادشاهى نيز به مشار اليه نفاق ورزيده ، به سبب رشك و حسد و همچشمى كه با يكديگر داشتند ، به لوازم جدال و قتال كوشش بليغ نمىنمودند . بنابر آن خان جان خان وزير ، صلاح كار در محاربه و داروگير نديده ، بلكه مصلحت به مراجعت دانسته در همان زمان به اتفاق مراد خان رايت معاودت به جانب دار السلطنهء لاهور افراخت و به قلع و قمع بعضى و مفسدان و متمرّدان - كه بر سر راه مسكن و مأوى داشتند و به آحاد لشكر ظفرپيكر دستاندازى نموده و گردن خودسرى مىافراشتند - پرداخته مساكن و اماكن آنها را خراب و مسمار ساخت .
بعد از رسيدن خان جان خان به حضور فيض گنجور ، پادشاه مؤيد منصور اراده