تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 355

مساهمون:

ص٣٥٥
امير فلك‌رتبه خان مراد * كه در رتبه است از خوانين زياد به همراه جمعى ز مردان كار * كه تعدادشان بود سيزده هزار به امداد روهيله مأمور شد * روان سوى كفّار مقهور شد ز سرهند هم خان عبد الصمد * سپه گردآورد بهر مدد در اثناى اين حال ، فوج دكن * خبر شد كه افواج دشمن‌شكن به امداد خان نجيب آمدند * به دار الخلافه قريب آمدند پس آنگاه كفّار هرزه‌درا * غنيمت شمردند آن وقت را برافروختند آتش كين و جنگ * نمودند عرضه به روهيله تنگ
نجيب خان روهيله به سبب عدم آذوقه و قلّت اعوان و انصار و كثرت مخالفان جلادت‌شعار ، طاقت مقاومت و خودارى نياورده و صلاح كار در رزم و پيكار نديده قبل ورود افواج كمكى ، امان طلبيده و از در صلح و سازش درآمده ، متقبل دادن باج و خراج گرديد . مراد خان مير بخشى كه از دار السلطنهء لاهور به كمك نجيب الدوله مأمور گرديده و در منزل تهانىسر ، سى و پنج فرسخى شاه جهان‌آباد رسيده بود ، خبر مصالحهء او را شنيده ، رايت مراجعت به جانب دوآبهء لاهور افراخت و به محاربهء آدينه بيگ خان - كه مدتى به خودسرى و حكومت در آن ناحيت به سر برده توفيق تلثيم عتبهء سپهرتعظيم نيافته بود - پرداخت . آن متمرّد شقاوت‌مآب كه قبل از وقت قشون بىحساب از طوايف سيك و هنود پنجاب فراهم آورده بود و به دادن درهم و دينار موفور ، تهىدستان بىعقل و شعور را گمراه كرده به جانب خويش دعوت مىنمود ، بىمحابا قدم در معركهء رزم و هيجا گذاشت و پاى جرأت و جلادت در مقابل خان مزبور افشرده رايت خيرگى افراشت . در خلال اين حال ، بعضى دون‌فطرتان بىمال مثل مردم هندوستان و فرق مختلفهء بىسروپا و ديگر نمك‌ناشناسان بىآرزم هرزه‌درا - كه در لشكر مراد خان مير بخشى سركار و الا بودند - آوازهء داد و دهش آدينه بيگ را شنيده به طمع سيم و زر سوى آن مدبر تيره‌اختر شتافتند . برخى ديگر نيز به معاينهء اين امر غريب از سعادت جانفشانى در راه ولىنعمت حقيقى بىنصيب گشته و رو به وادى هزيمت و گريز تافته ، توفيق ستيز و آويز نيافتند و به اين سبب شكست در لشكر خان مذكور افتاده ، سلك جمعيتش از هم پاشيد و به تقدير ربانى و گردش آسمانى مغلوب و منهزم شده متوجه بست جالندر گرديد . نظم