تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
تزوير در پيش او رفته معروض داشت كه درويش كرامت‌كيش كه در اين اوقات صاحب كشف و كرامات و من جملهء خداپرستان ملكىصفات و از زمرهء اولياء اللّه عالىدرجات است و اكنون مثل او در ربع مسكون به هم نمىرسد و از ولايت ايران وارد اين مكان گرديده و جميع مردم اين ولايت از خاص و عام به ملازمت او رسيده‌اند ، بر بندگان پادشاه والاجاه نيز لازم و متحتّم است كه مومى اليه را ملاقات فرمايند و از باطن او در ازدياد رونق امور سلطنت استدعاى اعانت و امداد نمايند . عالم‌گير شاه - كه به مصاحبت فقرا و اولياء اللّه راغب و مشعوف بود - به عزم ملاقات درويش از دولت‌سراى خويش برآمده ، خانهء زين را نورآگين فرمود . آدمهاى غازى الدين خان كه قبل از وقت به اغواى آن بدبخت در خانهء فقير رفته منتظر ورود پادشاه و مترصد قتل آن بيگناه بودند ، به مجرد رسيدن عالم‌گير شاه از كمين‌گاه برآمده ، مشار اليه را به قتل رسانيدند و به اغواى آن رهنورد طريق بىآزرمى ، مرتكب اين قسم بىرحمى گشته ، شربت شهادت چشانيدند . شاهزادهء سعادتمند بلنداختر ، عالىگهر به مجرد شنيدن خبر قتل پدر ، مضطرب الاحوال و مضطر گشته ، قبل از انتشار و اشتهار آن خبر وحشت‌قرين و پيش از رسيدن غازى الدين خان به گام سرعت از حرمسرا برآمده ، خود را به جانب اكبرآباد كشيد . آن مدبر دل‌سياه بعد از كشتن عالم‌گير شاه ، [ درويش را ] برآورده جالس سرير سلطنت گردانيد و حسب التمنا در جميع كارها دخل و عمل كرده در فكر انعدام بعضى ارباب احتشام - كه حلقه‌به‌گوش اين عتبه عرش مقام بودند - افتاده به فتنه‌انگيزى پرداخت و طايفهء مرهته را - كه از ولايت دكن به مملكت هندوستان طلبيده بود - تحريك و تحريص به بىحسابى و مردم‌آزارى كرده و به سيم و زر موفور تطميع و مسرور نموده ، به محاربهء نجيب خان روهيله - كه از جمله هواخواهان اين دولت جليله است - مأمور ساخت . هرچند نجيب خان به سبب كثرت و انبوهى آن گروه فسادانديش و به علت قلت جمعيت خويش تاب مقاومت و طاقت استقامت نداشت ، اما به مقتضاى غيرت تهيهء اسباب جدال و قتال نموده به لوازم قلعه‌دارى پرداخت و از عبد الصمد خان صوبه‌دار سرهند كمك طلبيده ، عريضه‌اى نيز مشعر بر كيفيت احوال و محتوى به خيرگى كفرهء ضال ، به ايستادگان بارگاه شاه تائيدسپاه تيمور شاه نوشته روانهء دار السلطنهء لاهور ساخت . نظم
رسيد اين خبر چون به درگاه شاه * به امداد او شد معين سپاه