احمد شاهى افراخته ، مرحلهآراى طريق اقبال گرديدند .
علمها به گردون برافراخت سر * درآمد به جنبش سپاه ظفر
ز اردوى والاى شه كوه و دشت * طراوتپذير و دلافروز گشت
پس از قطع ره قلعهء قندهار * شرف يافت از مقدم شهريار
از فرّ وجود سعادتقرين * شد آن سرزمين رشك خلد برين
در بيان سوانح ممالك وسيع المسالك هندوستان و به قتل درآمدن عالمگير شاه به تيغ ستم غازى الدين خان و ذكر ورود طايفهء مرهته به ولايت مزبور و رسيدن آسيب چشمزخم به غازيان مويد و منصور و معاودت شاه خورشيد كلاه تيمور شاه از دار السلطنهء لاهور
سابقا گزارش يافت كه خاقان ممالكستان در حين مراجعت از هندوستان ، هدايتبخش ، خلف عالمگير شاه و ميرزا بابر برادرزادهء آن و الا جاه را از شاه جهانآباد طلبيده و غازى الدين خان را همراه نموده ، از ولايت متهرا مأمور به استيصال گردنكشان طرف شرقى هندوستان فرمودند . بعد از انصرام موكب ظفر همعنان ، غازى الدين خان به مقتضاى جهالت ذاتى و شقاوت فطرى به خيال مخالفت و خودسرى افتاده ، چشم از حقوق تربيت و جانبخشى اين حضرت - كه دربارهء او مبذول شده بود - پوشيد و به قصد فتنهانگيزى ، طايفهء مرهته را از ولايت دكهن به مملكت هندوستان طلبيده ، رهنورد باديهء مخالفت و گمراهى گرديد . چون صبيهء رضيهء عالمگير شاه در سلك پردگيان سرادق پادشاه خورشيدكلاه تيمور شاه منسلك و منتظم و اساس و اتحاد و يكتادلى جانبين مظبوط و محكم بود و غازى الدين خان در اين صورت جرأت مخالفت با دو پادشاه شديد الصولت نمىتوانست نمود ، لاجرم از راه شيطنت و فرومايگى مرتكب بيباكى و حرامنمكى گشته ، عالمگير شاه بىگناه را به غيرحق در بلدهء شاه جهانآباد به قتل رسانيد و [ درويش را ] « 1 » از براى پيشرفت كار دستآويز كامروايى خود ساخته ، جالس سرير سلطنت گردانيده كيفيت اين واقعهء عظمى و سانحهء كبرى آنكه غازى الدين خان وزير بنا به داعيهء ضمير قساوتتخمير ، براى كشتن عالمگير تمهيد و تدبير نموده و از راه مكر و
هامش
( 1 ) . در اصل ، كلمه « درويش » ( نام او ) وجود ندارد . به قرينهء مطلب بعدى « درويش » افزوده شد .