تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 350

مساهمون:

ص٣٥٠
خسرو زمان ، سيد عطاء اللّه خان به داروغگى ولايت تركستان سرافراز و در قصر ايادى ظلمه از اذيال حال عجزه به تأكيد شديد موكد و ممتاز شد . حاجى خان بعد رسيدن داروغه عدالت فى الجمله سرحساب گرديد و از اعلان ظلم و تطاول دست كشيد . در خلال اين حال ، سيد عطاء اللّه خان را ضرورتى داعى گشت كه زيارت موفور البركت حضرت ولىنعمت روحى فداه دريابد و خاك پاى توتياآساى كامل الضيا را سرمهء چشم افتخار و اعتبار سازد . لهذا سيد موصوف محمل تمنّا بر جمازهء اين عزيمت احرام طواف كعبهء دين و دولت ، بست . حاجى خان كه اطفا و انفكاك جور و بىانصافى چون عوارض ذاتيه از طينت شنيعهء آن جافى ممتنع و محال بود ، حركت داروغهء عدالت را كه از بيم او ارتكاب به اطوار نامحمود نمىتوانست نمود ، از مغتنمات عظيم دانسته ، بىمعارض و مانع ، بر منصهء حكومت نشسته ، در انتشار مآثر جور دست ناهنجارى دراز و زمزمهء خارج‌آهنگى ساز كرد . وضيع و شريف و قوى و ضعيف و اهالى و موالى آن حوالى از بىرحمى و بىعدالتى او نالان و سينه‌ريش و قرين هزاران اضطراب و تشويش گشته ، چون غنچهء گل منقبض و به سان لالهء داغ بر دل كيبيده‌خاطر بر سر مىبردند ، تا آن‌كه منهيان راست‌كيش اين ماجراى واجب الانها را به عرض شهريار دادگستر معدلت‌انديش رسانيدند . به مجرد استماع آن معنى ، حضرت ظل سبحانى ، نواب خان اليكوزيى را به سركردگى قشون تركستان و نقاوهء سادات عالىمكان سيد عطاء اللّه خان را كماكان به داروغگى ولايت مقرر فرموده مرخص ساختند . حاجى خان چند ماه طوعا و كرها به مشار اليها سازشى بر روى كار آورد و از مظالم و قبح صريح ارخاى عنان كرد ، ليكن به مقتضاى جبلت طينت بالاختفا والاستتار ، از شنايع اطوار و قبايح كردار ، دست برنمىداشت و تا جايى كه دستش مىرسيد تخم دل‌آزارى مىكاشت . رفته‌رفته فيما بين حاجى خان و نواب خان غبار نقار برخاست و از اين جهت فتنه‌هاى غنوده در اطراف و جوانب ولايت سر از خواب برداشت . ايزباسر حاكم شبرغان ، رايت بغى و طغيان و علم تمرّد و عصيان برافراشت . اللّه نظير خان اتاليق تركستان به درگاه خديو كيهان رسيده تفصيلات و تشريحات واقعات ولايت مزبور معروض داشت . براى اصلاح مفاسد ملكى ، قشون از بندگان درگاه پادشاهى خواست . حسب العرض اتاليق مزبور ولى محمد خان جوانشير با سركردگان آنجا به تنبيه ايزباسر از جناب آمر بر حق مأمور و متعين شد . بعد ورود مأمورين نواب خان سردار به اتفاق