تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 348

مساهمون:

ص٣٤٨
جلال رسيده و به اين سبب پردهء عرضش دريده و حرف اعتبارش از صفحهء تقريب به گزلك بىاعتبارى حك شده ، لاجرم غرق عرق انفعال و تشوير گشته آمادهء فرار شد . هر چند پادشاه عالميان مآب به مقتضاى عيب‌پوشى و خطابخشى - كه جبلى و فطرى آن جناب است - تقصير او را به روى بزرگى خود نياورده منفعل و شرمسارش نفرمودند ، ليكن حاجى مزبور خود از فرط خجالت و بيم ملامت و خوف سياست ، تاب مقاومت نياورده ، شباشب از راه‌هاى غيرمعروف به جانب دار القرار قندهار باديه‌پيماى فرار گرديد . چون در اين اوقات خجسته‌ساعات آن مقدمات مفصلا و مشروحا معروض ايستادگان بارگاه شاهنشاهى گشت ، حكم همايون و امر بشارت مقرون ، به شرف نفاذ پيوست كه افضل فضلاى عالىمقدار و اعلم علماى روزگار ، اشرف صلحاى خداشناس حق‌آگاه ، اعظم عظماى بارگاه ظل اللّه ، مقرب پايهء سرير خلافت ، مبصر كارفرمايى قلم و شمشير ، منبع الجود و الامتنان ، لايق مرحمت والاحسان ، ملّا فيض اللّه خان ، برادر ملّا ادريس خان كه در علم فقه و حديث بىمثل و بدل و در شيوهء زهد و تقوى مشهور جمهور و ضرب المثل به حسن خلق و لطف طبع و علو همت و وفور سخاوت و كمال شجاعت و حسن صورت و سيرت موصوف و به عظم شأن و سموّ دودمان و صفت فضل و احسان معروف مىباشد و فروغ خاطر افادت‌مآثرش شبستان اميد و انوار كمالات را نور و ضيا مىبخشد ، از ولايت كابل به دار السلطنهء لاهور رفته به تعليم و تدريس پادشاه خورشيد ديهيم قيام و اقدام نمايد .
عطا كرد خاقان مالك‌رقاب * به او خلعت خاص چون آفتاب ز تفويض درس شه ارجمند * نمودش مباهى و هم سربلند به او داد جيقه شه لطف‌كيش * فرستاد در نزد فرزند خويش به فرمان فرمان‌ده روزگار * شه درّ درّان والاتبار روان گشت آخوند عالىجناب * ز كابل به لاهور با صد شتاب سزاوار تعليم آن شهريار * نبودى كسى غير آن نامدار كسى غير او اين لياقت نداشت * براى همين شاه او را گماشت
الحق آن جناب ، فاضلى است بىمثال و عديم النظير و سخن‌سنجى است صاحب كمال و روشن‌ضمير . سعادت‌مندى است كه از جبين مبينش انوار خداشناسى و پرهيزكارى باهر