و ارجمندى است كه از اسم فيض طلسمش فيض نامتناهى الهى ظاهر است .
از آن روى فيض اللهش نام شد * كه فيضش براى جهان عام شد
چو او هست ينبوع فيض إله * براى همين گشت استاد شاه
چو بود او خداترس و پرهيزگار * مقرّب نمودش شه كامكار
مقرب نباشد چرا پيش شاه ؟ * كه درياى علم است و فيض إله
در بيان سوانح ممالك تركستان و مأمور شدن نواب خان الكوزيى به سردارى آن مكان و ذكر عزيمت بندگان اعلىشاهى ظل اللهى از دار السلطنهء كابل به جانب اشرف البلاد احمد شاهى
در اين ايام سعادتفرجام و زمان ميمنتانجام كه دار السلطنهء كابل از ميامن وجود مسعود شهريارى ، همدوش حصار فلك نيلوفرى و رشكافزاى منزل خسرو خاورى بود ، حاجى خان والى ميمنه از ممالك تركستان به عزم جبههسايى اين آستان ملايكآشيان ، وارد اردوى كيهانپو گشته تحصيل شرف ملازمت و زمينبوسى نمود و چهرهء مباهات افروخته ، سر افتخار به سپهر دوّار افراشت و بعد استلام كعبهء امانى و آمال ، در بارگاه جاه و جلال معروض داشت كه اين صادق الاعتقاد از دل و جان به كمال صدق و سداد و دولتخواهى و ارادتشعارى عتبه سنيهء جهاندارى و سدهء عليهء شهريارى را سرمايهء سعادت و پيرايهء مفاخرت مىپندارد . اگر از راه بندهنوازى به سردارى تركستان شرف اختصاص يابد ، كلهگوشهء افتخار بر آسمان مىشكند و در اقران و امثال تحصيل تفاخر مىكند . بنابر آن از درگاه فضل و افضال پادشاه دريانوال - كه مظهر اتم و اكمل مفضل متعال است - هيچ سايلى محروم و مأيوس نمىرود و هركه به اين حضرت وافى النعمت روى التجا مىآرد ، به حصول كام و نيل مرام شادكام مىشود . التماس والى ميمنه مقبول و مومى اليه به تفويض منصب سردارى تركستان به درجهء اعزاز موصول شد . چون حاجى خان مزبور به جبر و ستم مفطور و معتاد بود ، بنابر آن به مقتضاى عادت ، از مسلك قويم حسن سلوك و معاشرت منحرف گشته و اصاغر و اكابر آن ولايت را به اظهار مآثر ناهنجارى و ستمشعارى ، رنجيدهخاطر گردانيده ، توطنگزينان آن ملك باهم زبان يكى كرده بالاتفاق مظالم والى مذكور به درگاه عرش اشتباه معروض داشتند و از عدالتگسترى و رعيتپرورى خديو نصفتشيم ، داد خواستند . از پيشگاه معدلت