تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 346

مساهمون:

ص٣٤٦
عين الحيوة آفتاب از ظلمات ليل برآمده جهان را پر آب و تاب نمود و بحر اخضر فلك را چون سطح آينه نوراندود فرمود ، هلال كشتى از اقتباس انوار خورشيد سلطنت ، رشك‌فرماى مهر انور گشت و به رنگى كه عكس مه‌جبينان از آب آينه بگذرد ، به يك چشم زدن از بحر زخّار گذشت . كنار آن روى آب از افراختن خيام زرين شفق‌فام ، چون فضاى چمن نگارين و آن گل زمين از رنگينى چادرهاى مجرّه طناب كهكشان ديرك رنگين گرديد . رعاياى حوالى و حواشى در مظلّهء فيض و احسان و سايبان مكرمت و امتنان خديو معدلت‌نشان ، امن و امان يافت و به گلگشت بهارستان رفاه حال شتافت . سبحان اللّه عموم عدالت و شمول نصفت خسرو ذو الفضل و الكرامة به مثابه‌اى است كه با وصف تهاجم عساكر بهرام‌صولت و تصادم سپاه محشرسطوت و كثرت دواب و مواشى اهل اردو و بسيارى افيال فلك‌پو ، هيچ كسى را ياراى آن كو كه به عجزهء رعايا مجوز يك سر مو ايذاء و هيچ فردى را مجال كجا كه به اضعف عباد به قدر يك سر سوزنى جفا تواند رساند ؟ به فرض محال اگر قوىدستى دست از جان شسته ، مرتكب درازدستى به حال بىدست و پايى شود ، چون شتر تير در بينى ، بلكه سياستگاه قهرمان خون خود به گردن بدآئينى بيند . در محكمهء عدالتش مور ضعيف‌بنيه با فيل قوىجثه ، برابر و يكسان است و رتبهء قدر فقير در پلهء معدلت اين خديو اقليم‌گير ، از امير سنگين و گران است .
چو رو آورد شاه در عدل و داد * دهد عدل نوشيروان را به باد
بالجمله مواكب كواكب‌شمار و افواج افزون از مقدار و اردوى با رونق‌تر از مصر جامع و اعلام ارفع از سماك رامح ، به نهضت درآمده جاده‌پيماى منازل و رهگراى مراحل گشت و از درياى اتك كه نهر كهكشان در جنب او آبى است باريك و در برابر صافىاش چشمهء خورشيد آيينه‌اى است تاريك ، بعون شرطهء فيض الهى و امداد معلم فضل نامتناهى ، همگى عساكر قرين سلامت گذشت و بعد از عبور از رودخانهء مذكور كوچ بر كوچ قطع مسافت كرده ، در اسعد ساعات و اشرف ازمنه و اوقات ، به دار لسلطنهء كابل نزول اجلال نمود و هماى عاطفت پادشاه تا مدت سه ماه ظل ظليل مرحمت بر مفارق خلايق آن ولايت گسترده ، سرپنجهء عنايتش به مفتاح همت و مقاليد رأفت ، قفل اميد و مرام از ابواب قلوب خاص و عام گشود .
ز الطاف شاه رعيت‌نواز * به روى جهان شد در عيش باز