صورت انصرام و پيرايهء اختتام يافت ، عزيمت دار الملك كابل از مشرق خاطر خورشيدمآثر به عرصهء ظهور شتافت . لهذا سرو بوستان خلافت و جهاندارى ، شجرهء گلستان سلطنت و شهريارى ، پيرايهء افسر بختيارى ، گوهر تاج كامكارى ، عنوان نسخه دولت و نامورى ، نونهال رياض حشمت و سرورى ، طغراى منشور عدالت ، ديباچهء مثال شوكت ، ممتاز به عنايات إله ، تيمور شاه زاد اللّه اقباله و اجلاله را - كه در شاه جهانآباد به عنايت پادشاهى ممالك موضوعهء هندوستان معزّز و مباهى گشته بود - مشمول عواطف جليله و مورد مراحم نبيله گردانيده و گوش معانىنيوش آن درة التاج خلافت را به لآلى شاهوار مواعظ و نصايح ، زيب صفايح به نجوم آسمانى بخشيده و در باب اداى حق عدالت و نصفت و داددهى مظلومان واجب الرعايت و تأديب ظالمان زشتخصلت ، تأكيد بليغ بر زبان وحى ترجمان گذرانيده ، مرخص فرمودند و سردار كثير الاقتدار خان جان خان را به تفويض به منصب عليه و رتبه سنيهء وزارت آن عالىگوهر والافطرت ، شرف اعزاز و عزّ امتياز عطا نمودند . بعد اطمينان خاطر حق مظاهر از اشتات امور آن ممالك ، به تائيدات رب غفور از درياى لاهور عبور و ساحل آن روى آب را به ورود مسعود مهبط فيض موفور ساختند .
درآمد به كشتى شه كامياب * چو در برج آبى رسد آفتاب
نه كشتى هلال مه عيد بود * عجب اينكه خورشيد از او مىنمود
فرداى آن ، خسرو گيتىستان نصرت همعنان و دولت همركاب ، با كوكبهء جمشيدى و دبدبهء خورشيدى بر مركب كيهاننورد سوار شده رهسپار گرديدند .
ز بس ، جا كرده شوخى در مزاجش * نمىشد با اشارت احتياجش
شود خورشيد اگر گلميخ آن نعل * دود در كوه مانند شفق لعل
چنين آيينهدار صبح اميد * عنان خط شعاعى چهره خورشيد
روز چهارم ساحل درياى جناب را مخيم سرادقات ظفرنصاب فرمودند . دريا كه از جوش طوفان سر به آسمان مىسود ، از هول تصادم جيوش رعدخروش و بيم تراكم افواج عمانامواج ، حيرت بر حيرت افزود . نزديك بود كه چون آب آيينه بر جا خشك ماند و به رنگ آب گوهر گره بندد . از موج انگشت زينهار برآورده و لب ساحل به استيمان واكرده ، از روى عجز و نياز آب بر دست لشكريان مىريخت تا آبش ريخته نشود و به حكم اضطرار چون سيماب بىتاب مىگريخت تا نقد روان به سلامت برد . سحرگاه كه