عصمتمآبان به درجهء پذيرايى موصول شد و خديو عدالتپرور عطوفتگستر ، با سطوت دشمنافكن و صلابت صفشكن ، داد دهان و صيدافكنان مراحل و منازل قطع مىنمودند و در عرض راه بر روى سكنهء هر قريه و قصبه ابواب معدلت مىگشودند ، تا آنكه قرين دولت ابدپيوند و همعنان اقبال ارجمند ، بر معمورهء سرهند ظلّ عاطفت انداختند و متوطنين آنجا را به اشراقات عدل و احسان نواختند و امير الامراء الكرام عبد الصمد خان را به حكومت و صاحباختيارى آنجا - كه ملك سير حاصل كثير العوايد است - سرافراز فرموده رايات عاليات به صوب دار السلطنهء لاهور متحرك فرمودند و به رهبرى خضر توفيق الهى و رهنمايى تائيد متناهى ، از رودخانههاى ما بين سرهند و لاهور اردوى ظفرگنجور ، سالم و غانم عبور نموده ، اواسط ماه شعبان المعظم سعادتافزا و رونقبخشاى لاهور گشته ، به اشاعت انوار عدل و افضال و افاضت فيوض جود و نوال ، آن مصر جامع را محاط بركات غيرمحصور فرمودند و عمارات سلاطين گوركانيه را كه به اساليب غريب دلگشا و تراكيب عجيب روحافزا ملحق به فصيل حصار بر ساحل دريا واقع است ، دو سه روز از فيض ورود مسعود آب و رنگ تازه و رونق بىاندازه بخشيده رشكافزاى قصر خورنق گردانيدند .
هم در آن ايام بهجتنظام ، براى ترفيه حال رعاياى پنجاب و قلع مواد فساد سكان بدنهاد - كه همواره دست تطاول به غارت و تالان قريات و قصبات الكاى پنجاب از آستين آز برمىآوردند و صغير و كبير اين ديار از مفاسد آن گروه زشتاطوار ، نالهء زار سر مىكردند - يكان دستهء ظفرپيوسته به تنبيه و استيصال آن فرقهء زشتخصال مأمور گرديد .
مأمورين به استظهار اقبال عدومال ، جلوريز بر مساكن و مواطن تيرهباطنان تاخته و چند قلعهچه را ويران و جمعى غفير را از بدكرداران ، طعمهء تيغ آفتاب لمعان ساخته ، اكثرى از رجال و نسوان گروه كجگراى مذكور را اسير پنجهء استيلا گردانيده ، هزار نيزه سر به حضور آوردند و حسب الحكم قضاشيم در چارسوى لاهور كلهمنارها بنا كردند . جهانى به فيض عدالت خديو گيتىستان از چنگ ظلمهء ستمبنيان نجات جسته و عالمى به ميامن افضال خسرو زمان ، از شرّ اشرار ستمكار وارسته ، به دعاى خلود دولت عليه و دوام خلافت بهيه موظف و مشغول گشتند و در اوطان خودها به فراغ بال و رفاه حال به جمعيت خاطر نشستند .
چون انتظام مهام و قلع و قمع مفسدان بدسرانجام به آئين گزين و اسلوب بهين
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 344
مساهمون: محمود الحسينى بن ابراهيم جامى
ص٣٤٤