تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 342

مساهمون:

ص٣٤٢
نموده به جانب بيت الشرف رايات نور آيات برافراخت و بيست و هشتم ماه جمادى الثانى سنهء 1171 خانهء شرف كاشانهء حمل را مهبط عزّ و علا ساخت . سيه‌باطنان ليالى را كه چون خفاش‌منشان متهرا زياده‌سرى پيش‌گرفته از حد اعتلال تجاوز كرده بودند ، ادب فرموده در فروترين پايهء انكسار نشانده و در بوتهء گداز و كورهء كم و كاست افگند و سفيدبختان روز را كه از درازدستى شبها در پايهء كمى جا يافته بودند ، به اضافهء مراتب و افزونى مناصب ، سرافراز گردانيده زمان و زمانيان را مژدهء عيش رسانيد و خزان‌ديدگان نبات و اشجار را طراوتى تازه و نضارتى بىاندازه بخشيد . باد سبك‌پاى بهارى فضاى دل‌گشاى چمن را به فرش استبرق سبزه برآراست و روى دشت و صحرا را چون ارژنگ مانى به نقوش دلپذير رياحين پيراست . صباى روح‌افزاى بهار چون نكهت گيسوى دلدار و به رنگ مشك‌بيزى طبلهء عطار ، مشك‌خيزى و عطرريزى نمود و از شمامهء غنچه و ازهار بوى عنبر مشك‌بار جيب و دامن زمين و زمان را لخلخه‌سا فرمود . خسرو مشترىطلعت آفتاب‌سيرت ، سريرآراى عيش ابدى و تخت پيراى عشرت سرمدى گرديد و صلاى فيض‌بخشى عام داده ، خاص و عام را به عطيات خاص ، عموم امتياز بخشيد . از يك جانب فروردين عالم‌آرا دشت و كهسار و در و ديوار را به رياحين ندرت‌آگين و سبزه‌هاى خضرت‌آئين زيب و زينت بخشيد و از يك‌سو بهار جان‌فزاى جود و نوال خليفهء ذو الجلال ، به بذل بىپايان و بخشش نمايان ، ابواب انعام و احسان بر روى خلق جهان گشود .
كرد جود شاه دامان ز من * از گل دينار همرنگ چمن موج زر بگذشت سايل را ز سر * برد بنياد طمع آب گهر
چون خاطر حق‌پرور خديو عدالت‌گستر به اتمام كار جات بدسير ، ميلان تمام و رغبت مالاكلام داشت و به تحريك حميت دين‌پرورى و غيرت حق‌گسترى ، قطع ريشهء فساد و بن خار بغى و عناد ، اقدم امور مىانگاشت و در باطن اشراق مواطن نورپرور و تجليات الهى مركوز بود كه آن خودسر را مالش واقعى به عمل آيد تا بار ديگر هيچ مفسدى به چنين خيالات بىحاصل اقدام ننمايد . در اين اثنا غازى الدين خان - كه به اظهار حسن بندگى به تازگى مورد عنايات شده بود و از صميم قلب ادعاى رسوخ عقيدت مىنمود - معروض بارگاه سلاطين سجده‌گاه داشت كه به اقبال ابداتصال سايهء ذو الجلال ، امور بر هم خوردهء ممالك هندوستان كما هو حقّه انتظام پذيرفته و طوايف مفسدان فتنه‌انگيز به