تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 341

مساهمون:

ص٣٤١
كباب شد . لشكريان بحرخروش به حكم پادشاه دريادل ، طوفان تيغ آبدار در جوش آورده ، هر طرف سرهاى بىآبان بر خاك مىريختند و رعدآسا شور داروگير مىانگيختند .
ز گرد سپاه آسمان بست ميغ * همه گرز باريد و پيكان و تيغ
سيه‌روزان تبه‌روزگار ، از يمين و يسار خار نوميدى در گريبان جان مىشكستند و ادبار سرمايگان از چپ و راست به هزاران خوارى و انواع نگونسارى در وادى فرار قرار مىگرفتند و سر از پا نشناخته بيتابانه به راه گريز مىرفتند .
همه سركشان را سر انداختند * اساس مخالف برانداختند امان يافت هركس كه گردن نهاد * شده عاصيان را سر و زر به باد
چون از بركات نيت حق‌طويت خديو عالم ، خداوند بنى آدم ، سواد آن كفرستان از خس و خاشاك ضلالت پاك و جماعهء مدبران واجب الهلاك سينه‌چاك در مغاك خاك فرو شد و خورشيد اسلام به فروغ تمام ، عالم‌افروز و نيّر دين مبين ظلمت‌سوز گرديد ،
به تيغ از عدو كشت چندان گروه * كه شد موج خون جوهر تيغ كوه به دين گشت كفار را راهنما * بود جاده تيغش به راه خدا زهى شوكت و بخت كشورگشا * كه هر لحظه سازد عدويى فنا چنين بخت روشن سكندر نداشت * سليمان چنان شوكت و فر نداشت
از آنجا كه غازى الدين خان در عرض اين مدت مراتب بندگى و فدويت و موجبات غلامى و عبوديت به تقديم رسانيده و مراحم پادشاه خطابخش عذرنيوش بر جريدهء جرايم او رقم اغماض كشيده بود ، به دستور سابق به منصب وزارت هندوستان مفتخر و مباهى گرديد و فضل عميم سلطان كريم ، خان خانان را نيز به منصب وكالت - كه درجه‌اش بالاتر از وزارت است - سرافرازى بخشيد .

[ وقايع سال يازدهم ]

وقايع سال يازدهم جلوس ميمنت‌مأنوس مطابق سنهء ميمونهء اودئيل تركى و معاودت خاقان ممالك‌ستان از ولايت هندوستان و ذكر ديگر سوانح آن زمان نصرت‌نشان

اورنگ‌آراى سپهر چارم ، ظلمت‌زداى هفت طارم ، يعنى خورشيد گيتىافروز و آفتاب ظلام‌سوز ، سرتاسر هندوستان چرخ نيلىفام مسخر فرموده و قلاع و بروج فلكى مفتوح
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 341 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى