حساب بيرون .
به گردون برج او پيوند بسته * چنان چسپان كه با آئينه دسته
لشكريان جلادتنشان به افتتاح آن قلعهء فلكبنيان ، دامن همت بر كمر صدقارادت بسته ، قلعه را چون مركز پرگار به دايرهء محاصره در ميان گرفتند و پرگاروار بر گرد آن نقطهء محيط گشتند . از هر جانب تفنگافگنى و تيراندازى سركردند و دست خصمافگنى از آستين جلادت برآوردند . مجاهدان ظفرجوشن و مبارزان تهاون دشمن ، از چهار طرف غلغلهء تكبير به آواز بلند كشيدند و دست جرأت به قلعهگشايى يازيدند و حلقهء محاصره را به محصوران تنگ گردانيدند . بعد چيقلشهاى نمايان و دستبردهاى شايان ، به رنگ دعاى پاكدلان كه به آسمان صعود نمايد به پاى همت و دلاورى و نردبان اقبال شهريارى ، بر بام آن حصار غيرت چرخ زنگارى عروج نمودند و آن حصن حصين - كه محكمتر از سد سكندر بود - به مفتاح نيروى بازوى دولت خداداد گشوده ، پامال اقدام همت فلكسير فرمودند و زنگ بغى و طغيان از آئينهء زمين و زمان ستردند و به جاى آن نقوش دينآئين مرتسم كردند . جوهر تيغ دليرى هويدا و برش شمشير شجاعت پيدا شد . رايات فتنه و بطلان بر زمين خوابيده و اعلام حق و صدق سر به عيوق كشيد . سرهاى ياغيان پايمال رجال و نساء گرفتار سلاسل و اغلال شد .
همه كافران گشته خوار و ذليل * به سنگ و تفنگ همچو اصحاب فيل
ز تنها بسى كوهها شد عيان * به هر كوه از آن چشمهء خونروان
ز سهم سهام صف پرشكوه * گرازان گريزان به هر دشت و كوه
چون فتح نمايان كه طراز فتوحات شاهان و عنوان نصرتهاى آنان باشد ، جلوهء ظهور گرفت و نيران نار زردشتيان آتشپرست ، اطفاى خمود پذيرفت . خديو دادگستر مظفر و خسرو اسلامپرور - كه حشم حشمت او عرصهء امكان را فروگرفته و در پيش فرمان قضانفاذش جميع كاينات و همگى مكنونات گردن اطاعت و انقياد خم ساخته - به عزيمت ريشهكنى شجرهء ملعونهء كفر و ضلالت و بيخافگنى نهال خبيثهء شقاوت و غوايت ، به جانب متهرا جنود نصرتوفود به حركت آورد . حوالى متهرا مشرق ماهچهء اعلام فيروزى ارتسام گرديد . درياى جمنا از تصادم افواج عمان امواج و تلاطم عساكر كفر تاراج ، كف حسرت بر سر زده ، از موج انگشت حيرت بر لب همه تن آب ، و به سان چشمهء سيماب ، آن همه بر خود تپيده كه بىتاب شد و از گرداب در دايره بىتابى جگر