تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 339

مساهمون:

ص٣٣٩
موى ماتم‌زدگان پريشان گشته به بيغولهء نيستى متوارى و از حليهء زندگى عارى گردند .
بلندآوازه شد نقارهء كوچ * ز هولش دشمنان را مغز شد پوچ به غريدن درآمد ناى زرين * زمين را رفت از جا پاى تمكين زمين هول قيامت ديد و لرزيد * ز لرزه كوه موج آهنگ گرديد
در عرض راه ، قلعچهء مدبران بدراه نمودار شد . غازيان اطاعت‌خو و چابك‌دستان رزمجو ، ادوات قلعه‌گشايى ترتيب داده به مجرد صدور حكم تسخير بر سر قلعه دويدند . كافران مدبر شقاوت‌اثر به آتشبازى بان و تفنگ هنگامهء جنگ برپا كردند و دست از جان شسته ، سر از گريبان جرأت برآوردند . هر جانب از شررريزى توپ‌بانان بر سر بهادران گل‌هاى آتشين مىافشاندند و هر طرف پيكان ناوك‌پران به زبان تير پيام مىرساندند . مجاهدان قطب‌ثبات كوه‌قرار ، از گلشن جنگ ، گل زخم مىچيدند و دامن پرگل خون بر كمر بسته از خار تير نمىانديشيدند و به حملات جان‌ستان خود را نزديك قلعه‌چه مىرسانيدند ؛ تا آن‌كه كار به جايى رسيد كه چشم معاندان از هول چابكدستى سخت‌كوشان ترسيد و آثار توبه و انابت و علامات پشيمانى و ندامت ، از سيماى نكبت‌آماى تيره‌درونان سيه‌باطن نمايان گرديد . بالاخره به ناچارى دست استيمان از آستين عجز و الحاح برآوردند و شور الامان الامان سركردند . بهادران نصرت‌قرين ، بر فتح الباب فيروزى دست يافته ، به مدلول « و اوتو البيوت من ابوابها » درون قلعه‌چه درآمدند و حسب الحكم قضاجريان ، قلعه‌چه را در دم و ساعت از پا درانداختند و ساكنان را به منطوق « اعزّة اهلها اذّلة » مقتول و اسير ساختند و لواى فتح و ظفر برافراختند . به عون الهى و تائيد نامتناهى معنى « انّ حزب اللّه هم الغالبون » آشكار و مفهوم « انّ جندنا الغالبون » پديدار گشت . بعد ويران ساختن قلعه و برانداختن بناى زندگى سكنهء آن بقعه ، مواكب گيتىگشا نصرت همعنان پيشتر روان و به ارادهء استيصال گروه بغى و طغيان گرم‌جولان شد .
چنان زد جوش طوفان سياهى * كه غرق آب آهن گشت ماهى
فرسخى چند طى كرده بودند كه قلعه‌اى مسمّى به بلم‌كده نمايان و كنگره‌هاى آن به نويد فتح ، لب خندان شد و آن حصارى بود متين حصانت‌آگين كه قاف در برابر خارابنياديش سست‌بنا ، البرز در جنب استحكامش از هم ريختهء سيلاب فنا ، از فراز فصيل آسمان‌سايش توپ و تفنگ چون كهكشان از آسمان عيان و بروجش مرتفع‌تر از بروج آسمان ، اسباب و سامان قلعه‌دارى از حد و عد افزون و سپاهيان جنگى از شمار و
تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 339 | محمود الحسينى بن ابراهيم جامى / محمد سرور مولايى