تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 337

مساهمون:

ص٣٣٧
فشاند ، روان گشته و به سان صاعقه از منازل و مراحل گذشته به سروقت جماعهء ضاله رسيد . چون آن مدبران ناهنجار ، قيامت را دست و گريبان و اجل را تير در كمان ديدند ، تيغهاى آتش‌بار آخته به جرأت و بسالت به عرصهء كارزار دويدند . شعلهء نبرد از هردو سو سر برآورد و فتنهء خوابيده چشم باز كرد .
بلا از شش جهت شد گرم‌جولان * ز آب تيغ هر سو جوش طوفان اجل مطلق‌عنان از هر طرف بود * چو محشر هر كجا ديدند صف بود چنان ناوك به هر سو درگذر بود * كه مرغ روح هم اندر خطر بود به هر خودى كه چندين تير بوده * به بزم رزم ، نرگس‌دان نموده نمايان از زره گرديده سوفار * چو مرغ از دام بيرون كرده منقار ز بس در جوش آمد جزو نارى * زره شد آبشار و گشت جارى فروغ تيغها در زخم منكر * مه نو بود در برج دوپيكر
بهادران آتش‌دست ، شمع سنان جانستان در بزم رزم علم مىساختند و كافران آتش‌پرست ، پروانه‌وار بر گرد آن مىگرديدند و مىسوختند . متهوّران شجاعت‌نشان به حكم
« اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ »
از يمين و يسار بطلان‌پژوهان را به تيغ بىدريغ و خنجر خون‌آميغ مقتول كرده رايات
« إِنَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحاً مُبِيناً »
مىافراختند و نمرودسيرتان فرعون‌طينت به موجب
« يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ »
از لطمات امواج حملات خونريز ، چون حباب به نفس‌كشيدنى دم به خود مىدزديدند و در چشم‌زدنى رخ به نهان‌خانهء عدم مىپوشيدند و چون زاغ كمان به گوشهء نيستى مىخزيدند .
يكى مىكرد از خونريزى تير * ز غم قالب تهى مانند زه‌گير يكى از زخم تيغ گوهرآمود * بسان لعل در خون غوطه‌زن بود
از دست‌برد مجاهدان مرغ‌علم و چابك‌دستى لشكريان انجم‌حشم ، جمعيت كفار سراپا ندم ، بسان بنات النعش متفرق و پريشان گرديد و چون هباء منثور از هم پاشيد . در بحر شمشير آبدار تا گردن غوطه خوردند و از بيم شعلهء سر به هواى سنان خود را به آب جمنا زدند و به درياى ناپيدا كنار نيستى فرورفتند ، مضمون
« فَأَغْرَقْناهُمْ فِي الْيَمِّ »
از نو بر روى كار و دريا از خون‌كشتگان بدسرشت گلگون‌رخسار شد . اكثرى از ذكور و اناث آن بىدينان نكبت‌اساس را به اسيرى برگرفتند و گوش سخن نانيوش آنها به غلامى سفتند . قوىدستان نصرت‌نشان به ضرب گرز و تبر ، سر اعدا مىشكستند و چندين هميان زر و