متين ، علماى فصاحتآئين و فضلاى فضيلتقرين ، خطبهء همايونرتبه به اداى فصيح خوانده دو گوهر رخشنده بحر سلطنت را منتظم و مهر و ماه را با قران دوام قرين هم ساختند . كوس تهنيت و طبل شاديانه با ميمنت نواختند .
نثار سيم و زر راه قمر زد * ثريا غوطه در موج گهر زد
بهار خوشدلى شد رنگآميز * زبانها از مباركباد گلريز
در بيان رسيدن خبر اجتماع كفرهء فجره در موضع متهرا به ايماء و اغواى سورجمل ضلالتانتما و ذكر مأمور شدن سپاه نصرتفال به استيصال آن جماعهء ضال و ظفرياب شدن سپاه اقبال و به اهتراز درآمدن رايات عاليات به قصد تنبيه سورجملجات و نگارش ديگر صادرات و فتوحات آن اوقات
بعد از آنكه امر كثير الميمنت طوى شاهزادهء والاگهر حسن انصرام يافت و لمعهء عدالت و نصفت خديو دينپرور عدلگستر به ضبط امور جهاندارى و نسق مهام عالممدارى تافت ، منهيان حدود و ثغور ماجراى اجتماع بىدينان كفور به ازدحام و كثرت موفور در حوالى متهرا - كه از معابد معروفهء آن جماعه است - به درگاه جهانپناه معروض داشتند و عريضه به اين مضمون نگاشتند كه سورجملجات به غرور كثرت و عدت اخوان و اقوام و استظهار قلاع حصين متانتانتظام ، كله گوشهء اسكتبار بر فرق ادبار خود شكسته ، لشكرى زياده از حصر و شمار به معاودت متمرّدان مهترا روان ساخته ، باطلستيزان در سوداى ماواى سيهباطنان به هيئت مجموعى فراهم آمده ، از خامى خيال دور از كار پخته ، رگ گردن به آرزوى شمشير مىخارند . پادشاه با داد و دين كه عقاب بلندپرواز همتش به صيد وحشىمشربان بدطينت پرافشانى اقبال كرده و هماى سعادتپيراى عدالتش بر فرق انام بال عزّ و جلال گسترده ، از شنيدن اين نغمهء خارج بىآهنگ ، بر سر قهر و غضب آمده خواست كه مخالفان بيراه را به بيغولهء نيستى و گوشهء بىنشانى بنشاند تا پرده از روى كارشان برافتد . همان ساعت سردار كثير الاقتدار خان جان خان با جمعى از يكهتازان رزمخو و بهادران جنگجو ، به قتل و اسر خارجنوايان هرزهپو مأمور و متعيّن گرديد .
خان جان خان با سپاهيان جلادتنشان به سرعتى كه شهباز بلندانداز به صيد مرغان اولى اجنحه اوجگير گردد و عقاب بلندپرواز به انداز شكار كلنكان روى هوا ، بال خونريزى