تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ احمدشاهى ( فارسي ) — صفحة 333

مساهمون:

ص٣٣٣
شهريارى ، اختر رخشندهء سپهردولت و اقبال ، كوكب تابندهء افق عظمت و اجلال ، مويّد به تائيدات إله ، تيمور شاه ادام اللّه حشمته و شوكته و خلد اللّه رفعته و دولته ، به عرض اعلى رسانيد و مبالغه را از حد گذرانيد . جناب اعلى حضرت فريدون منزلت ، به قبول اين التماس خاطرش مطمئن و كارپردازان سركار مكرمت‌آثار را به سامان‌طرازى و تهيه‌پردازى جشن سعيد ازدواج تهنيت‌امتزاج درة التاج خلافت ، مأمور و معين فرمودند . در ساعت همگى مواد و اسباب بزم سرور و جملگى لوازم محفل سور ، حسن سرانجام و زيب انصرام يافت .
اى دل از گلشن اميد گل عيش بچين * روزگار طرب و عشرت جاويد آمد جشن فرخندهء والاگهر عالىقدر * عالم‌افروزتر از كوكبهء عيد آمد
بناميزد همايون جشنى و مبارك انجمنى كه فيضش همه‌جا رسيده و نقد انعامش عام گرديده . اگر شهر است به تزئين تمام خود را آئين بسته و اگر بازار است از رنگينى ، بازار پروين و پرن شكسته ، زمين و زمان خرمىآمود است و جهان و جهانيان عشرت‌اندود . منتسبان بارگاه و الا چون شاخ ارغوان بهارآفرين نشاط و ملتزمان حضور ساطع النور چون غنچه شكفتگىقرين انبساط . فلك از منطقة البروج كمر خدمت بسته و خورشيد از بهر نثار عقد نجوم گسسته . چرب‌دستان شيرين‌كار ، مأكولات و مشروبات آن همه كشيدند كه نان حرص و آز عالمى در روغن افتاد و تنقلات و حلويات آن‌قدر بر خوان انعام جلوه‌گر گردانيد كه رسم تلخ‌كامى از زمين و زمن برافتاد مصر مصر قند و نبات ، مذاق خاص و عام را حلاوت بخشيد و عالم‌عالم اطعمه و اغذيه ، معدهء تهىچشمى را به امتلاء رسانيد . نطعى گستردند كه طول قطع ارض به عرضش رسد و چندان طبقهاى سيمين و زرين چيدند كه اطباق افلاك به آن برابرى نكند .
از تماشاى نعمت اين خوان * يافته فيض ، هم دل و هم جان
چه گويم از وصف رقاصان اين بزم بهشت‌نشان كه اداهاى دلرباى ايشان بر ناهيد پشت دست مىافشاند . ناهيد در برابر بلندآوازگىشان عبده و فداه مىخواند . هر يكى از چنگ گيسو و كمانچهء ابرو ، تير راست‌ادايى بر هدف دلها گشاده و داد خوش‌صدايى و بلندنوايى داده ؛ به آهنگ جان‌نواز ، دل ناهيد برده و به لحن نكيسايى طايران نجوم را بر زمين آورده . رقاصان طاووس‌پيكر و سروقدان آهومنظر ، به حركات و سكنات دلجو دل از صاحب‌دلان ربوده ؛ از بانگ خلخال ، هوش تماشائيان را قمرىوار طوق در گردن